..:: هـزار اسم قلم خورده - مهدی فرجی::..
سروده ها و گزارش فعالیت ها
نویسنده: مهدی فرجی - تهران - ۱۳۸٢/۱٢/٩

سلام....

تاخير مرا ببخشيد،دلايلی دارد مثلا اينکه محمد سعيد ميرزايی دوسه روزی مهمان من بود. حتی يک شب خواستيم غزلی از او بزنيم که پرشين رفته بود توی بازی...

به هر صورت آن شعر بماند برای بعد.

امروز يک غزل مثنوی مينويسم که آرش فرزام صفت چند بار تقاضا کرده وخيلی دوستش دارد والبته تقديم به خود آرش...

حکايت اين شعر حکايت عجيبی است... شبی با خواندن يکی از غزلهای سعدی بزرگ با مطلع:«ای يار جفا کردهءپيوند بريده...»زد به سرم وتا دوسه روز مجنونيت!داشتم .عباس سودايی آن روزها خيلی غصه ام را ميخورد ....تا اينکه يک شب شعری خيلی آشفته را شروع کردم که بالغ بر ۱۲ صفحه شدو....اصلا به شعر شبيه نبود ولی بعدا با حذف خيلی از آنها اين شعری که می بينيد حاصل آمد.اين شعر حاصل آن جنون است والبته مصرع آخرش مال سعدی است.

 

ای چشم تو دشتی پر آهوی رميده

انگار که طوفان غزل در تو وزيده

درياچهءموسيقی امواج رهايی

با قافيهء دستهءقوهای پريده

اينقدر که شيرينی و آنقدر که زيبا

ده قرن دری گفتن انگشت گزيده

هم خواجه کنار آمده با زهد پس از تو

هم شيخ اجل دست از معشوق کشيده

صندوقچهءمبهم اسرار عروضی

«المعجم»ازاين دست که داری نشنيده

انگار«خراساني»و«هندي»و«عراقي»

رودند وتو دريای به وصلش نرسيده

با مثنوی آرام مگر شعر بگيرد

تا فقرقوافی نفسش را نبريده...

مفعول ومفاعيل و دل بی سروسامان

مستفعل و مستفعل و اين شعر پريشان

بانوی مرا از غزل آکنده که هستی؟

در جان فضا عطرِ پراکنده که هستی؟

از«رابعه»آيا متولد شده ای يا

با چنگ تورا«رودکي»آورده به دنيا؟

درباری «محمود»ی يا ساکن«يمگان»

در بادهءمستانی يا جامهءعرفان

اسطورهءفردوسی در پای تو مقهور

«هفتاد منِ مثنوي»از وصف تو معذور

ای شعر تر ازشعر تراز شعرتراز شعرترازشعرترازشعرترازشعر...

من باخبرازعشق شدم بی خبراز عشق

دست تو در اين شهر براين خاک نشاند ام

تا قونيه تا بلخ چرا ريشه دواندم؟

آرام غزل مثنوی شور وجنون شد

اين شعر، شرابی ست که آغشته به خون شد

برگرد غزل بلکه گلم بشکفد از گل

لاحول ولا قوة الا بتغزّل

***

بانوی تروتازه تراز سيب رسيده

بانوی تورا دست من از شاخه نچيده

بايد که ببخشيد پريشان شده بودم

تقصيرخودم نيست هوای تو وزيده

آشوب غزل هيچ که خورشيد هم امروز

در شرق فرورفته واز غرب دميده

اين قصهءمن بود که خواندم که شنيدی

«افسانه مجنون به ليلی نرسيده»

 

 

مهدی فرجی -  تهران
مهدی فرجی متولد نهم بهمن 1358 از سال 75 برای اولین بار آثارش به طور جدی در مطبوعات منتشر شدند. وی نخستین کتاب خود را در سال 79 روانه بازار نشر کرد و در همان سال در کنگره شعر و قصه جوان کشور در هرمزگان برگزیده شد. کتاب ها هزار اسم قلم خورده / نشر مرنجاب / 79 و چشم های تو باران / انتشارات مرسل / 81 روسری باد را تکان می داد / انتشارات مرسل / 82 ای تو راز روزهای انتظار / نشر صبح روشن / 82 زیر چتر تو باران می آید / انتشارات شانی / 86 شب بی شعر / نشر تکا / 86 میخانه بی خواب / انتشارات فصل پنجم / 87 منم که می گذری /فصل پنجم/91 __________ مقام اول دومین و سومین جشنواره بین المللی شعر فجر کشور (سیمرغ بلورین) در سال های 86 و 87 __________ این وبگاه، تنها وبلاگ موجود،ویژه سروده ها، گزارش و یادداشت های ادبی مهدی فرجی است. وی هیچ وبلاگ دیگری ندارد و هرگونه مورد مشابه، تنها، برنمود شباهت اسمی است. مهدی فرجی در فیسبوک: www.facebook.com/mfaraji راه ارتباط با من :farajipoem@yahoo.com
کدهای اضافی کاربر :