..:: هـزار اسم قلم خورده - مهدی فرجی::..
سروده ها و گزارش فعالیت ها
نویسنده: مهدی فرجی - تهران - ۱۳٩۱/٥/۳۱

اگر پس لرزه ها واکرده از وحشت دهانت را*

دوباره سجده گاهم می کنم مُهر لبانت را

دوباره روی خاکت اشک می ریزم مگر پس داد

رشیدانی که پس دادند با جان، امتحانت را

اگرچه "منزوی" بودند، در گفتن قوی بودند

به فتح پارس بردی "شهریار"ان زبانت را

به خاکت تاخت روزی رومی و تازی ولی حاشا

اگر گم کرده باشی گنج شیرینِ بیانت را

اگر دل خواستم "عاشیق"هایت قصه سر دادند

اگر جان خواستم تقدیم کردی روح و جانت را

به خواب ناز رفتم مرزدارانت نخوابیدند

علم کردیم در مشروطه ها "ستار خانت" را

به فتح آسمان رفتیم اگر دریاچه ات خشکید

لباس بزم خود کردیم روزی بادبانت را

اگر تو گوشتم را خورده باشی! نوش جانت باد!

نمی بیند ولی بیگانه خواب استخوانت را

وطن! قلب تو؛ سنگ آذرین داغ می لرزد

تماشا کن شکوه و غربت آتشفشانت را

وطن! کو "میرزا" و "رستم" و "نادرقلی خان" ات؟

به دست آرشی ای کاش بسپاری کمانت را

وطن! کو غیرت بیگانه سوز شیرمردانت؟

بغل کردند از هر سمت آذربایجانت را

اویان! "آچ قوینو نو اوغلون گلیر ائی سئوگلی توپراق"!*

به روی سینه گرمت بخوابان قهرمانت را


*دوست خوبم حسین جنتی پیش از من غزلی سروده با همین وزن و قافیه:

وطن! لبخندهای مردمِ شیرین زبانت کو؟
وطن جان! این غبار از چیست؟ آذربایجانت کو؟!

*سطر داخل گیومه از شاعر توانمند آذری مرحوم وفا آیروملوست بدین معنی:
بیدارشو!  "آغوش واکن فرزندت می آید ای خاک عزیز!"

 

نویسنده: مهدی فرجی - تهران - ۱۳٩۱/٥/٢۸

تقدیم به شب های غمناکی شاعر


این مست های بی سر وپا را جواب کن

امشب شب من است ،مرا انتخاب کن

مهمان من تمامی اینها و...پای من

قلیان وچای مشتریان را حساب کن

تمثال شاعرانهءدرویش را بکن

عکس مرا به سینهءدیوار قاب کن

هی!قهوه چی!ستاره به قلیان من بریز

جای ذغال،روشنش از آفتاب کن

انگورهای تازهءعشقی که داشتم

در خمره های کهنه بخوابان،شراب کن

از خون آهوان بده ظرفی که تشنه ام

ماهیچهءفرشته برایم کباب کن

از نشئه خلسه ای بده از سُکر،جرعه ای

افیون ومی بیار،بساز وخراب کن

دستم تهی است هرچه برایم گذاشتی

باخنده های مشتریانت حساب کن...

 
 
نویسنده: مهدی فرجی - تهران - ۱۳٩۱/٥/٢٧

دلگیر بودم...

 

دلگیر بودم از خودم و دنیا ، دیگر چقدر ثانیه بشمارم

کاری مفید باید می کردم ، آتش زدم دوباره به سیگارم!

 

دنیای احمقانه ی ترسوها ، دنیای مترها و ترازوها

دنیا طویله ای ست ازین بوها ، حیران این فریفته بازارم

 

خندیدم و جنونزده ام خواندند ، سنگم زدند و از خودشان راندند

آن عاقلان که دوستشان دارم ، افتاده اند در پیِ آزارم

 

شعری نوشتم از دلِ پُر دردم ، دستی زدند و زندگی اش خواندند

مردان زبان گشوده به تحسینم ، زن هایشان شدند هوادارم!

 

در خاطرات شان همه من بودم، مداح هرچه سروِ چمن بودم

آنها به رختخوابِ پری رویان، من با غمی عمیق سر و کارم!

 

دیروز عشقِ دخترکان بودم؛ فردا مثالِ نقض زبان بودم

هرکس به هر طریق که عشقش بود، حلاج کرد وُ بُرد سرِ دارم!

 

شب های شعر خلع سلاحم کرد ، تشویق های کور تباهم کرد

یک روز سوژه ی «دگر اندیشان»،یک روز نُقلِ محفلِ دربارم!

 

مانند قصّه بال و پرم دادند،گفتند: حیف! «نشئه» و «زن باره» ست

لب می گزند و غمزده ای تنها، در ازدحام این همه غمخوارم

 

مَردُم هنوز در تبِ مشتاقی

من ماندم و حکایت من باقی

فالی زدم به حافظه ی «یاغی»

گفتم سرت سلامت ای ساقی

این چند سطر آخر الحاقی

از او که اُخت با نَفَس اش دارم:

 

«از شش جهت محاصره ی دردیم، تسخیر رعشه های شبانگردیم

بس کن رفیق خانه به دوشِ من! آتش بزن دوباره به سیگارت!!!»

 

پ.ن: بیت آخر این غزل سروده ی شاعر گرانمایه جناب «علی اکبر یاغی تبار» می باشد.

 

 

فایل شنیداری این غزل را میتوانید از اینجا دریافت کنید.

  

 

 

 

نویسنده: مهدی فرجی - تهران - ۱۳٩۱/٥/٢٧

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست....

با توجه به اینکه شاعر گرامی :جناب آقای مهدی فرجی  زمان کافی برای اداره این صفحه رو به علت مشغله بیش از حد ندارند، از این تاریخ مدیریت این صفحه به عهده یکی از دوست داران ادب ایران زمین خواهد بود، که امید وار است بتواند از این مهم به نحو شایسته بر آید.

اما جناب آقای فرجی تمامی نظرات را می خوانند و در حد امکان به محبت شما بزرگوارن پاسخ خواهند داد، و طبعا هیچ تغییری خارج از حیطه فکری و مدیریتی ایشان در این صفحه  ایجاد نخواهد شد

 

سپاس گزارم : یکی از دوستاران ادب ایران زمین عزیز....

نویسنده: مهدی فرجی - تهران - ۱۳٩۱/٥/٢٥

دوستت دارم پریشان، شانه می خواهی چه کار ؟

 دام بگذاری اسیرم ، دانه می خواهی چه کار ؟

 

 تا ابد دور تو می گردم ، بسوزان ! عشق کن !

ای که شاعر سوختی ، پروانه می خواهی چه کار ؟

 

 مـُردم از بس شهر را گشتم ، یکی عاقل نبود

راستی تو این همه دیوانه می خواهی چه کار ؟

 

 مثل من آواره شو، از چار دیواری درآ !

 در دل من قصر داری ، خانه می خواهی چه کار ؟

 

 خرد کن آیینه را در شعر من خود را ببین

شرح این زیبایی از بیگانه می خواهی چه کار ؟

 

شرم را بگذار و یک آغوش در من گریه کن!

 گریه کن ! پس شانه ی مردانه می خواهی چه کار ؟

مهدی فرجی -  تهران
مهدی فرجی متولد نهم بهمن 1358 از سال 75 برای اولین بار آثارش به طور جدی در مطبوعات منتشر شدند. وی نخستین کتاب خود را در سال 79 روانه بازار نشر کرد و در همان سال در کنگره شعر و قصه جوان کشور در هرمزگان برگزیده شد. کتاب ها هزار اسم قلم خورده / نشر مرنجاب / 79 و چشم های تو باران / انتشارات مرسل / 81 روسری باد را تکان می داد / انتشارات مرسل / 82 ای تو راز روزهای انتظار / نشر صبح روشن / 82 زیر چتر تو باران می آید / انتشارات شانی / 86 شب بی شعر / نشر تکا / 86 میخانه بی خواب / انتشارات فصل پنجم / 87 منم که می گذری /فصل پنجم/91 __________ مقام اول دومین و سومین جشنواره بین المللی شعر فجر کشور (سیمرغ بلورین) در سال های 86 و 87 __________ این وبگاه، تنها وبلاگ موجود،ویژه سروده ها، گزارش و یادداشت های ادبی مهدی فرجی است. وی هیچ وبلاگ دیگری ندارد و هرگونه مورد مشابه، تنها، برنمود شباهت اسمی است. مهدی فرجی در فیسبوک: www.facebook.com/mfaraji راه ارتباط با من :farajipoem@yahoo.com
کدهای اضافی کاربر :