..:: هـزار اسم قلم خورده - مهدی فرجی::..
سروده ها و گزارش فعالیت ها
نویسنده: مهدی فرجی - تهران - ۱۳۸٧/٧/٢۳
گفتگو با مهدی فرجی شاعر جوان / برنده جایزه ادبی «طهران» :
... و این نگران کننده است


* عباسعلی سپاهی یونسی
   قرار گفتگو با مهدی فرجی سال قبل گذاشته شد؛ در اولین کنگره شعر اجتماعی در تهران، ولی ماند و ماند تا امروز که او، شهریورماه امسال برگزیده جایزه ادبی «طهران» شد. کسب این جایزه بهانه ای شد برای گفتگو با این شاعر جوان کاشانی. فرجی متولد 1358 در کاشان و نام شناخته شده ای در شعر جوان امروز است. از او تاکنون این کتابها به چاپ رسیده است: «هزار اسم قلم خورده»، «وچشم های تو باران»، «ای تو راز روزهای انتظار»، «روسری باد را تکان می داد»، «زیر چتر تو باران می آید» و «شب بی شعر». او برای سالهای سرودنش صاحب جوایزی از جشنواره های ادبی شده که بعضی از آنها عبارتند از: عنوان نخست جشنواره های رهاورد سرزمین نور، زیر آسمان الوند (شعر جوان)، شعر جوان کشور، شعر رضوی، شعر بسیج کشور، شبهای اردیبهشت، شعر و ترانه «انتظار»، اولین کنگره شعر اجتماعی ٬  جشنواره بین المللی  شعر فجر و...
گفتگویم با این شاعر جوان و نام آشنا، با موضوع شعر جوان پیش روی شماست.

* شما چه شعری را شعر جوان می دانید؟
** برای من هنوز خیلی مشخص نشده که وقتی مطبوعات و رسانه های ما یا مردم می گویند «شعر جوان» مراد چه نوع شعری است. شعری که گوینده آن یک جوان است و یا خود شعر نشانه های جوانی زبان را در خود دارد؟ ولی اگر بخواهیم شعر را پدیده ای فرض کنیم که هیچ پیشوند و پسوندی به خود نمی گیرد و جوان بودن و پیر بودن در آن تأثیری ندارد، می شود «شعر جوان» را این گونه معنا کرد: «شعر جوان شعری است که یک جوان آن را سروده است!» خود من وقتی اصطلاح شعر جوان را می شنوم، انتظار رو به رو شدن با شعری را دارم که آرمانگرایانه است؛ هم از نظر زبانی و هم از دیگر جهات و البته از نظر زبانی، نشانه های زبان امروز را هم با خود دارد.
* حرکت شعر جوان ما، در سالهای اخیر به چه سمتی بوده و این شعر الان در چه وضعیتی است؟
** وقتی من و تعدادی از دوستانم پا به عرصه شعر گذاشتیم، شعر وضعیت چندان مناسبی نداشت، ولی الان کسانی که به دایره شعر قدم می گذارند، با یک وضعیت بهتر رو به رو می شوند و از این جهت برای آنها خوشحالم و این فکر به ذهنم می رسد که ای کاش، روزی که ما به طور جدی شعر را شروع کرده بودیم هم وضعیت این گونه بود. آن زمان، شعر درگیر جریانهایی ناصواب شده بود. از طرفی، باند و باند بازیها شعر را خفه می کرد و اصلاً هر باندی برای خودش دار و دسته ای داشت و نوعی از شاعران را قبول داشت و از طرف دیگر شعر جوان مرحله گذار را طی می کرد. مرحله ای بود که اصلاً نمی شد برای آن شاخصه هایی را ذکر کرد. مثلاً هر واژه ای می توانست به راحتی وارد یک شعر شود.
* یعنی نباید هر واژه ای وارد شعر شود؟!
** نه، این به خودی خود می تواند بد نباشد، اگر یک سری ملاحظات هم در این مورد رعایت شود! اما در ادامه پاسخ به پرسش قبلی شما، در آن مرحله شاعران تجربه های تازه و جدیدی را در شعر امتحان می کردند که این باعث ایجاد سردرگمی در شعر می شد. هر شاعری دنبال یک نحله شعری رفته بود. هر چند شعر در ادامه راه درست را پیدا کرد و دیگر شاعران مثلاً خیلی دنبال این نرفتند که فلان تئوری اروپایی یا روسی را در غزل پیاده کنند! شاعران دریافته بودند که باید برخوردی دیگر گونه با شعر را پیش بگیرند و دیگر به دنبال این بحثها نباشند که مثلاً غزل شعر نیست، ولی الان همان طور که اشاره کردم، شعر راه و مسیر بهتری را طی می کند و هر کس با هر شکل و نوع شعری، توان و فضای مطرح کردن خود را دارد و شعر هم در جامعه و در میان مردم، جایگاه خوبی یافته است.
* در حال حاضر، از اتفاقهایی که اشاره کردید، مثلاً از «باند بازی»ها حرف زدید یا این که بعضی ها غزل را شعر نمی دانستند خبری نیست؟ چون هنوز هم کسانی هستند که می گویند دوران غزل به سر آمده است!
** شما از باندها و باند بازیها صحبت کردید و از سرآمدی دوران غزل. به نظر من، همان باندها هستند که می گویند «دوران غزل سرآمده»، چون غزل هیچ وقت نمی میرد، چون تاریخ هیچ وقت نمی میرد و همیشه زنده است و غزل هم چون گره خورده با تاریخ ماست نمی میرد. هر چند ممکن است در دوره های مختلف تاریخی از نظر زبانی و بیانی و بعضی از مشخصات دیگر دچار تغییر و تحول شود و این برای یک قالب شعری کاملاً طبیعی است، چون هر نحله شعری و هر قالب شعری می تواند نحوه بیان خودش را آزمایش و به شکلهای مختلف به مخاطب عرضه کند و جامعه است که انتخابگر اصلی این تغییرات است. کوتاه سخن این که، هنوز هم عروس قالبهای شعری غزل است و غزل در شبهای شعر هنوز هم جایگاه خود را دارد و حتی نسبت به گذشته جایگاه و پایگاه قوی تری یافته است.
* آقای کاکایی در گفتگویی می گوید: «تلاش برای ماندگاری، کمتر در نسل جوان مشاهده می شود و هیجان «دیالوگ با جهان» جای «ماندگاری» شعر را گرفته است». به عنوان یک شاعر جوان، با این نظر موافقید؟ به نظر شما، تلاش شاعران جوان بیشتر متوجه ماندگار شدن شعر است یا تجربه کردن فضاهای نو؟
** هیجان «دیالوگ با جهان» همیشه در جوانان وجود داشته، اما فکر نمی کنم قضیه گفتگو و هیجان گفتگو با جهان، تضادی با ماندگاری داشته باشد. آنهایی هم که با این موضوع، به این شکل دست و پنجه نرم می کنند در نهایت به دنبال رسیدن به یک زبان ارزشمند هستند. اگر به این زبان نرسند، از عرصه خارج می شوند و اگر برسند هم جای نگرانی برای کسی نمی ماند، چون آنهایی که استعداد داشته باشند و برای بروز استعداد خود تلاش کنند، به ماندگاری می رسند.
* شما برنده این ماه جایزه ادبی طهران شدید، بفرمایید این نوع جایزه ها تا چه اندازه در شعر خود شما مشخصاً تأثیرگذار بوده و چه تأثیری بر شعر جوان ما دارد؟
** رقابت، باعث شکل گیری خیلی از جریانهای هنری در طول تاریخ بوده و این را می شود با نگاهی به تاریخ دید.
در حال حاضر هم در جریان شعر امروز ما، رقابت در شکل مسابقات شعری ظهور پیدا می کند. شاید خیلی ها با تعبیر «مسابقه شعر» برای شعری که به گونه ای آسمانی است موافق نباشند، اما به نظر من مسابقات شعری از ارزش شعر کم نمی کنند و از طرفی می توانند باعث تعالی شعر شوند، البته اگر به درستی برگزار شوند. می توان این گونه گفت که گاهی این رقابتها تلاش و یا جنگی است برای ماندگار شدن و تلاش هر هنرمندی بر این است که هنر او جاودانه و ماندگار شود.
* چگونه می توان از شعر جوان حمایت کرد و آیا کارهایی که تا به حال در این عرصه انجام شده، کافی بوده؟
** به عنوان یک شاعر جوان که در شروع این راه بی انتها ایستاده ام، می گویم «نه»! سال قبل در دیدار شاعران با مقام معظم رهبری، ایشان تأکید کردند که به شاعران جوان رسیدگی شود. در این یک سالی که گذشته است، مسؤولان چه اندازه به گفته مقام معظم رهبری عمل کرده اند؟
کارهایی انجام می شود، مثلاً چاپ صد مجموعه شعر از طرف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی که دست بانیانش درد نکند مثل آقای قزوه٬ صاحبان این آثار تعدادی از آنها جوان هستند. اما آیا این کافی است؟
شاعر اگر دغدغه نان نداشته باشد، می تواند کارهای بهتری انجام دهد و این اتفاق هنوز برای شاعران ما نیفتاده است. وقتی من شاعر وضعیت خودم را با بعضی از مشاغل مقایسه می کنم، می بینم تا چه اندازه شاعر با تنگناها مواجه است، در صورتی که شاعر ارتباط مستقیم با فرهنگ و زبان سرزمینش دارد و کوتاهی در حق شاعران، کوتاهی در حق فرهنگ و زبان و هویت ملی است. باید شاعر از نظر شرایط مالی از یک حداقلی برخوردار باشد.فقط با ایجاد یک «بیمه نویسندگان» و دادن «یک وام از صندوق حمایت از هنرمندان» نمی توان مشکلات شاعران و نویسندگان، بخصوص شاعران و نویسندگان جوان را حل کرد. باید کارهای بیشتر و جدی تری برای شاعران انجام داد. نمی دانم شاید زمانه این طور ورق خورده است که شاعر از همان قدیم معمولاً در تنگنا باشد.باید به وضعیت معیشت شاعران جوان رسیدگی شود تا بتوانند کارهای ارزشمندی انجام دهند.
* از بین کتابهایی که به چاپ رسانده اید، چه تعداد از کارهایتان با سرمایه گذاری خود شما بوده؟ و در این مورد شاعران جوان ما چه مشکلاتی دارند؟
** خوشبختانه من این شانس را داشتم که در چاپ اولین کتابهایم به یک ناشر همشهری برخوردم که از ناشران برگزیده هم هست و این ناشر به من کمک کرد، اما اولین کتابم با سرمایه گذاری خودم انجام شد و دومین کتابم هم به همین شکل، اما بعد رویه عوض شد و بهتر شد، به صورتی که کتاب ششمم را یک ناشر خوب و با یک قرارداد خوب چاپ می کند. اما مشکلات جوانان در این راه این است که برای چاپ کتابهای خودشان عموماً با مشکل مواجه می شوند، چون ناشران معمولاً ترجیح می دهند آثار شاعران آشنا و بزرگ را چاپ کنند و جایی هزینه کنند که مطمئن باشند سرمایه آنها برمی گردد.
* هر چند این موضوع را هم نباید فراموش کرد که متأسفانه خیلی از جوانها با این که شعر آنها به پختگی لازم نرسیده، دنبال چاپ کتاب خود به هر قیمتی هستند!
** بله، خیلی ها صبر نمی کنند که شعرشان به یک نقطه قابل قبولی برسد و آن وقت دنبال چاپ آن بروند و این ایجاد مشکل می کند. در درجه اول، قفسه کتابفروشی ها را پر از کتابهای بی ارزش و یا کم ارزش شعری می کند که باعث بدگمانی مردم به شعر می شود و از طرفی معمولاً این کتابها به فروش نمی رسد و یک ضرر مالی متوجه صاحب اثر و ناشر می شود.
* سؤالهای من تمام شده و اگر صحبت خاصی مانده...
** موردی که دوست دارم اشاره ای به آن شود، وضعیت انجمنهای ادبی است. متأسفانه دیگر این انجمنها آن رونق گذشته را ندارند. باید علت این امر را بررسی کرد و مطمئناً علتهای گوناگونی می تواند داشته باشد.ما زمانی در همین شهر کاشان خودمان 11 انجمن ادبی داشتیم، اما در حال حاضر این انجمنها به 3 مورد رسیده است و این می تواند نگران کننده باشد، چون این انجمنها به نوعی کلاسهای ادبی بودند و اکنون ورود به دنیای شعر از طریق این کلاسها کمتر شده است.
گاهی هم شاهد هستیم که کنگره های ادبی باعث پر و بال دادن فراوان به یک شاعر جوان می شوند و وقتی این اتفاق افتاد، دیگر شاعر جوان خود را بی نیاز از این انجمنها می داند و این نگران کننده است.درپایان غزلی رابه خوانندگان تقدیم میکنم :

  • «حسرت»
    عمری مرا به حسرت دیدن گذاشتی
    بین رسیدن و نرسیدن گذاشتی
    یک آسمان پرندگی ام دادی و مرا
    در تنگنای از تو پریدن گذاشتی
    وقتی که آب و دانه برایم نریختی
    وقتی کلید در قفس من گذاشتی
    امروز از همیشه پشیمان تر آمدی
    دنبال من بنای دویدن گذاشتی
    من نیستم... نگاه کن این باغ سوخته
    تاوان آتشی ست که روشن گذاشتی
    گیرم هنوز تشنه حرف توام ولی
    گوشی مگر برای شنیدن گذاشتی؟!
  • آلوچه های چشم تو مثل گذشته اند
  • اما برای من دل چیدن گذاشتی؟
  • حالا برو برو که تو این نان تلخ را
  • در سفره ای به سادگی من گذاشتی

  

مهدی فرجی -  تهران
مهدی فرجی متولد نهم بهمن 1358 از سال 75 برای اولین بار آثارش به طور جدی در مطبوعات منتشر شدند. وی نخستین کتاب خود را در سال 79 روانه بازار نشر کرد و در همان سال در کنگره شعر و قصه جوان کشور در هرمزگان برگزیده شد. کتاب ها هزار اسم قلم خورده / نشر مرنجاب / 79 و چشم های تو باران / انتشارات مرسل / 81 روسری باد را تکان می داد / انتشارات مرسل / 82 ای تو راز روزهای انتظار / نشر صبح روشن / 82 زیر چتر تو باران می آید / انتشارات شانی / 86 شب بی شعر / نشر تکا / 86 میخانه بی خواب / انتشارات فصل پنجم / 87 منم که می گذری /فصل پنجم/91 __________ مقام اول دومین و سومین جشنواره بین المللی شعر فجر کشور (سیمرغ بلورین) در سال های 86 و 87 __________ این وبگاه، تنها وبلاگ موجود،ویژه سروده ها، گزارش و یادداشت های ادبی مهدی فرجی است. وی هیچ وبلاگ دیگری ندارد و هرگونه مورد مشابه، تنها، برنمود شباهت اسمی است. مهدی فرجی در فیسبوک: www.facebook.com/mfaraji راه ارتباط با من :farajipoem@yahoo.com
کدهای اضافی کاربر :