..:: هـزار اسم قلم خورده - مهدی فرجی::..
سروده ها و گزارش فعالیت ها
نویسنده: مهدی فرجی - تهران - ۱۳۸۳/٢/٢۱

ای سعدی زمانه چرا منزوی شدی...

دو سه روز تبريز بودم برای برنامه ای که دانشجويان دانشگاه تبريز تدارک ديده بودند.انصافا چه انسانهای ساده دل ودوست داشتنی ای!خبر مرگ منزوی را نميدانستند هنوز يا باور نميکردند وباور هم نکردند آخر...

منزوی برای من نماد خيلی چيزها بود...عشق و سوختن وخيلی مسايل مهم انسانی را زا او ياد گرفتم.از او برای شما خواهم نوشت و غزلی را که دو سال پيش ،سر بيماريش برايش گفته بودم مينويسم همان غزل که با نزدنش در کتاب روسری باد را تکان ميداد باعث دلخوريش شدم ودر نهايت از نوشتن مقدمه به کتابم (که با خواهش ابراهيم اسماعيلی قبول کرده بود) به همين خاطرسرباز زد.

منزوی تکرار شدنی نيست.شاعران زيادی اين مدت فوت کردند اما به قول محمد حسين جعفريان در روزنامه جوان پنجشنبه پيشمنزوی بی هيچ واهمه و تدليسی سرآمد همه آنها بود.(نقل به مضمون)

دوستانی که مايل به تهيه کتابهای من هستند ميتوانند در نمايشگاه کتاب تهران در سالن ۲۵ سی  غرفه انتشارات مرسل تهيه كنند.نشانی سرراستس است در آن سالن كلا چند تا غرفه بيشتر نيست.

با تشكر

نویسنده: مهدی فرجی - تهران - ۱۳۸۳/٢/٢۱

ای سعدی زمانه چرا منزوی شدی...

دو سه روز تبريز بودم برای برنامه ای که دانشجويان دانشگاه تبريز تدارک ديده بودند.انصافا چه انسانهای ساده دل ودوست داشتنی ای!خبر مرگ منزوی را نميدانستند هنوز يا باور نميکردند وباور هم نکردند آخر...

منزوی برای من نماد خيلی چيزها بود...عشق و سوختن وخيلی مسايل مهم انسانی را زا او ياد گرفتم.از او برای شما خواهم نوشت و غزلی را که دو سال پيش ،سر بيماريش برايش گفته بودم مينويسم همان غزل که با نزدنش در کتاب روسری باد را تکان ميداد باعث دلخوريش شدم ودر نهايت از نوشتن مقدمه به کتابم (که با خواهش ابراهيم اسماعيلی قبول کرده بود) به همين خاطرسرباز زد.

منزوی تکرار شدنی نيست.شاعران زيادی اين مدت فوت کردند اما به قول محمد حسين جعفريان در روزنامه جوان پنجشنبه پيشمنزوی بی هيچ واهمه و تدليسی سرآمد همه آنها بود.(نقل به مضمون)

دوستانی که مايل به تهيه کتابهای من هستند ميتوانند در نمايشگاه کتاب تهران در سالن ۲۵ سی  غرفه انتشارات مرسل تهيه كنند.نشانی سرراستس است در آن سالن كلا چند تا غرفه بيشتر نيست.

با تشكر

نویسنده: مهدی فرجی - تهران - ۱۳۸۳/٢/٢۱

ای سعدی زمانه چرا منزوی شدی...

دو سه روز تبريز بودم برای برنامه ای که دانشجويان دانشگاه تبريز تدارک ديده بودند.انصافا چه انسانهای ساده دل ودوست داشتنی ای!خبر مرگ منزوی را نميدانستند هنوز يا باور نميکردند وباور هم نکردند آخر...

منزوی برای من نماد خيلی چيزها بود...عشق و سوختن وخيلی مسايل مهم انسانی را زا او ياد گرفتم.از او برای شما خواهم نوشت و غزلی را که دو سال پيش ،سر بيماريش برايش گفته بودم مينويسم همان غزل که با نزدنش در کتاب روسری باد را تکان ميداد باعث دلخوريش شدم ودر نهايت از نوشتن مقدمه به کتابم (که با خواهش ابراهيم اسماعيلی قبول کرده بود) به همين خاطرسرباز زد.

منزوی تکرار شدنی نيست.شاعران زيادی اين مدت فوت کردند اما به قول محمد حسين جعفريان در روزنامه جوان پنجشنبه پيشمنزوی بی هيچ واهمه و تدليسی سرآمد همه آنها بود.(نقل به مضمون)

دوستانی که مايل به تهيه کتابهای من هستند ميتوانند در نمايشگاه کتاب تهران در سالن ۲۵ سی  غرفه انتشارات مرسل تهيه كنند.نشانی سرراستس است در آن سالن كلا چند تا غرفه بيشتر نيست.

با تشكر

نویسنده: مهدی فرجی - تهران - ۱۳۸۳/٢/٢۱
نویسنده: مهدی فرجی - تهران - ۱۳۸۳/٢/٢٠
نویسنده: مهدی فرجی - تهران - ۱۳۸۳/٢/۸

سلام...

جای همه دوستان خالی پس از سفر شيراز به دعوت دوستان ايلامی ، برای جشنواره شعر اردی بهشت به ايلام رفتيم.همسفران ماآقايان کاکايی،قزوه،شکارسری،باباچاهی،هرمزعلیپور،عمران صلاحی،دکترياسمی،بيژن ارژن،استاد رادفر،آهنگرنژاد،محدثی خراسانی(سردبير مجله شعر)،اسماعيل امينی،معينی وقبادسوماری بودند.

بروبچه های ايلام هم شعرخوانی کردند وانصافا کارهای قشنگی شنيديم.شرمنده مهمان نوازی دوستان مخصوصاً عزيز وبلاگر،جليل صفربيگی هم شديم.فکر کنم شرح مفصلی از اين برنامه جالب را ميتوانيد در وبلاگ «واران»ببينيد.

در ايلام غزلی در سوگ دکتر سيدحسن حسينی نوشتم که برای استفاده از نظرات شما آنرا می نويسم.

 

پريها را پريشان ميکنی با پيچش مويت

به دست باد وقتی در بهشت افتاد گيسويت

قدم در باغهای جاودان خواهی زد وشوری

خيال شاخه ها و برگها را  می کشد  سويت

حواس قدسيان را می بری دنبال آوازت

نماز عرشيان خواهد شکست از بانگ هوهويت

غزالان آب می نوشند از رنگينهءچشمت

غزلها رنگ می ريزند در چشمان آهويت

ببوی سيبهای سرخ آغشته است حلقومت

به عطر ياسهای دردرنگين است پهلويت

بجز شرح نماز ناتمام حضرت مولا

چه سرّی بود در محراب حالات دو ابرويت

 

 

مهدی فرجی -  تهران
مهدی فرجی متولد نهم بهمن 1358 از سال 75 برای اولین بار آثارش به طور جدی در مطبوعات منتشر شدند. وی نخستین کتاب خود را در سال 79 روانه بازار نشر کرد و در همان سال در کنگره شعر و قصه جوان کشور در هرمزگان برگزیده شد. کتاب ها هزار اسم قلم خورده / نشر مرنجاب / 79 و چشم های تو باران / انتشارات مرسل / 81 روسری باد را تکان می داد / انتشارات مرسل / 82 ای تو راز روزهای انتظار / نشر صبح روشن / 82 زیر چتر تو باران می آید / انتشارات شانی / 86 شب بی شعر / نشر تکا / 86 میخانه بی خواب / انتشارات فصل پنجم / 87 منم که می گذری /فصل پنجم/91 __________ مقام اول دومین و سومین جشنواره بین المللی شعر فجر کشور (سیمرغ بلورین) در سال های 86 و 87 __________ این وبگاه، تنها وبلاگ موجود،ویژه سروده ها، گزارش و یادداشت های ادبی مهدی فرجی است. وی هیچ وبلاگ دیگری ندارد و هرگونه مورد مشابه، تنها، برنمود شباهت اسمی است. مهدی فرجی در فیسبوک: www.facebook.com/mfaraji راه ارتباط با من :farajipoem@yahoo.com
کدهای اضافی کاربر :