..:: هـزار اسم قلم خورده - مهدی فرجی::..
سروده ها و گزارش فعالیت ها
 
نویسنده: مهدی فرجی - تهران - ۱۳۸٢/۸/٢٧

سلام...از اينکه مهمان خوانده يا ناخواندهء هميشگی تان هستم خوشحالم.

اين غزل تقديم به شما خوبان:

 

من مدتيست ابر بهارم برای تو

بايد ولم کنند ببارم برای تو

اينروزها پراز هيجان تغزلم

چيزی بجز ترانه ندارم برای تو

جان من است وجان تو،امروزحاضرم

اين را به پای آن بگذارم برای تو

از حد «دوست دارمت»اعداد عاجزند

اصلآ نميشود بشمارم برای تو

اين شهر در کشاکش کوه وکويرودشت

دريا نداشت دل بسپارم برای تو

من ماهی ام تو آب،تو« ماه»ای من آفتاب

ياری برای من تو ويارم برای تو

با آن صدای ناز برايم غزل بخوان

تا وقت مرگ حوصله دارم برای تو

 

مهدی فرجی

نویسنده: مهدی فرجی - تهران - ۱۳۸٢/۸/۱۳

راستش حالا حالاها قصد نداشتم با سکر قهوه خانه خداحافظی کنيم.

علی سبزئی لطف کرده واين غزل را زده. به احترام علی پاکش نکردم ولی اصلاحاتی روی آن انجام دادم،ولی پيشنهاد ميکنم باز بعداز خواندن اين غزل به سراغ قهوه خانه برويد واگر نظری داشتيد بنويسيد.حداقل يه چای که ميتونيد بخوريد.

..........................................

بعد از تو ای طراوت بی پايان - تقويم من بهار نمی خواهد

بر روز و ماه و سال می آشوبد - خود را در اين حصار نمی خواهد

اين روزها که روح من آشفته است - دارد فقط به دور تو  می چرخد

اين مرد هيچ وقت مسيرش را بيرون از اين مدار نمی خواهد

پاييز را پر از هيجان کردی با سيب های قرمز زنبيلت

اين کودک جنون زده بعد از اين پاييزها انار نمی خواهد

گفتند هرچه آهو مال تو ... مال تو هرچه آهو غير از اين ...

اين ببر حرف زور نمی فهمد - غير از همين شکار نمی خواهد

 

در شعر هات سوز (بنان ) داری - در خواندن تو لحن (قمر ) جاريست

البته يک تفاوت کوچک هست - همراهی سه تار نمی خواهد

بايد قبول داشته باشی حرف - سرمايه هميشه ی يک مرد است

می خواهدت درنگ نکن - چون مرد - يک چيز را دوبار نمی خواهد

مهدی فرجی

نویسنده: مهدی فرجی - تهران - ۱۳۸٢/۸/٧

اگر اجازه بدهيد چند روز ديگر هم مهمان «قهوه خانه»باشيد.

اصلاحاتی کرده ام که ميتوانيد درباره آن نظرات عزيزتان را بنويسيد.

........................................................................................................................

سلام...

اسم غزلی که خواهيد خواند «قهوه خانه»است.اين اسم برای درک واقعی شعر لازم است.

قهوه خانه پناهگاه آدمهايی است که از فضای رنج آور بيرون هيچ خيری نديده اند.يا بيشتر عاشقند يا به سرشان زده بزنند به بی خيالی يا...آنها که واقعا شاعرند و شبهای ويرانگر عشقی را تا منتهای وجود درک کرده اند.اينها در اين زمانه بی ميخانه وقهوه خانه های آنطوری خلوت اسيديشان را کجا پرکنند.شده شبهايی ،عزيزی شما را رانده باشد وهيچکس را نداشته باشيد تا مثلاحرفی بگوييد وبشنويد تا خالی شويد.؟اين شب،شب سروده شدن اين شعربوده!!!!!!

  • اين غزل را با رنگ قهوه ای سوخته

    مينويسم تقديم به شبهای غمناکی شاعر.

 

قهوه خانه

اين مست های بی سر وپا را جواب کن

امشب شب من است ،مرا انتخاب کن

مهمان من تمامی اينها و...پای من

قليان وچای مشتريان را حساب کن

تمثال شاعرانهءدرويش را بکن

عکس مرا به سينهءديوار قاب کن

هی!قهوه چی!ستاره به قليان من بريز

جای ذغال،روشنش از آفتاب کن

انگورهای تازهءعشقی که داشتم

در خمره های کهنه بخوابان،شراب کن

از خون آهوان بده ظرفی که تشنه ام

ماهيچهءفرشته برايم کباب کن

از نشئه خلسه ای بده از سُکر،جرعه ای

افيون ومی بيار،بساز وخراب کن

دستم تهی است هرچه برايم گذاشتی

باخنده های مشتريانت حساب کن... 

 

مهدی فرجی

 
نویسنده: مهدی فرجی - تهران - ۱۳۸٢/۸/۳

سلام

پيش از هر چيز بايد عرض کنم که برای من آنچه اهميت دارد نظرات قيمتی شماست که باآن عيار خودم وشعرم را محک ميزنم اين را بی تعارف ميگويم واينکه دوستان نزديک من ميدانند که شعر من همه زندگی من است وسالهاست اين مسير را انتخاب کرده ام و تنها دلخوشيم خواننده های خوبی مثل شماست که در اين وبلاگ يا از طريق کتاب يا به هر شکلی با شعرهايم طرفيد.

آنچه شعر به من داده دنيای وسيعی است که در آن همه را دوست دارم و به همه خوبيهای دنيا احترام ميگذارم ودراين مسير سعی ميکنم از انها که به هر شکلی مرا به ورطه نقد ميکشند ناراحت نشوم خصوصاً آنها که بزرگتر منند وميدانم جز صلاح مرا در نظر ندارند.

اين را برای اين گفتم که بدانيد آنچه در وبلاگها ی ديگر در مورد من گفته می آيد ،جز نظرات خيرخواهانه دوستان نيست وگرنه من که نمره ام را از دست مردم گرفته ام وبه آن ميبالم.

  اما يک وبلاگ تازه تاسيس:

baloute_abi   اسم خانه شاعرانه علی داوودی عزيزاست که از پيشکسوتان غزل جوان کشور به حساب می ايد.علی داوودی آدم ساده وبی ادعايی است که تا بحال بجز دو سه مورد در هيچ کنگره وجشنواره ای پانگذاشته.اودر همان دو مورد در جشنواره های «مهر مهربان وزيزآسمان الوند» جزء نفرات اول بوده.علی آدم شاعری است.نقاشی خوانده وگرافيست قابلی به حساب ميآيد شايد خيليها غزل اورا با مطلع:

بايد که لهجهء کهنم را عوض کنم             اين حرف مانده در دهنم را عوض کنم

شنيده باشيد.نميدانم هنوز شعری زده يا نه،ولی به امتحانش می ارزد.

فعلا این غزل پيشکش به شما . باشد که نظراتتان را بامن در ميان بگذاريد:

 

توميخوری غم وغم ميخورند باغچه ها

از اين حياط قلم ميخورند باغچه ها

تو«قمصر»ی،رختت جشنوارهءگلهاست

به دامن تو قسم ميخورند باغچه ها

توعاشق گلی از هرچه زرد بيزاری

فقط به عشق تو سم ميخورند باغچه ها

تو اشتهای دل انگيز ريشه ها هستی

که بی توباران کم ميخورند باغچه ها

توناظمی بنشين نظم را تماشا کن

نبند پلک، به هم ميخورند باغ چه ها

مثلثند ولی با تو بُعد  ميگيرند

وبيشتر به هرم ميخورند باغچه ها

تو ميخوری غم وغم ميخورند باغچه ها

ازاين حياط قلم ميخورند باغچه ها

مهدی فرجی

مهدی فرجی -  تهران
مهدی فرجی متولد نهم بهمن 1358 از سال 75 برای اولین بار آثارش به طور جدی در مطبوعات منتشر شدند. وی نخستین کتاب خود را در سال 79 روانه بازار نشر کرد و در همان سال در کنگره شعر و قصه جوان کشور در هرمزگان برگزیده شد. کتاب ها هزار اسم قلم خورده / نشر مرنجاب / 79 و چشم های تو باران / انتشارات مرسل / 81 روسری باد را تکان می داد / انتشارات مرسل / 82 ای تو راز روزهای انتظار / نشر صبح روشن / 82 زیر چتر تو باران می آید / انتشارات شانی / 86 شب بی شعر / نشر تکا / 86 میخانه بی خواب / انتشارات فصل پنجم / 87 منم که می گذری /فصل پنجم/91 __________ مقام اول دومین و سومین جشنواره بین المللی شعر فجر کشور (سیمرغ بلورین) در سال های 86 و 87 __________ این وبگاه، تنها وبلاگ موجود،ویژه سروده ها، گزارش و یادداشت های ادبی مهدی فرجی است. وی هیچ وبلاگ دیگری ندارد و هرگونه مورد مشابه، تنها، برنمود شباهت اسمی است. مهدی فرجی در فیسبوک: www.facebook.com/mfaraji راه ارتباط با من :farajipoem@yahoo.com
کدهای اضافی کاربر :