..:: هـزار اسم قلم خورده - مهدی فرجی::..
سروده ها و گزارش فعالیت ها
 
نویسنده: مهدی فرجی - تهران - ۱۳۸٢/٧/۳٠

باسلام وارادت

به دليل اينکه حجم اعتراضات به دليل نخوردن شعر خوب در اين وبلاگ زياد شده يک غزلقصيده ازهميان درآورده ام که بخشی ازآن تقديم ميشود.

اما غزلقصيده قالب تازه ای نيست وخدا را شکر کسی ادعای ابداعش را ندارد.همان قصيدهء امروزی که غلظت تغزلش بالاست.

در اين نوع خاص قصيده،من چند کار دارم که انشاءالله با چاپ کتاب«روسری باد را تکان ميداد»،آنها وکامل شدهء اين قصيده را خواهيد خواند.

اما شعر امروز:

پيش از من وتو و پدران تو سالها

آنسوتر از خيال  وگمان توسالها

پيش از تمام اينهمه جنبندهء دو پا

بوده زنی درست بسان تو سالها

ميبرده از تمامی مردان شهر،دل

طوريکه ابروان کمان تو سالها

شيرين وتلخ داشته در کندوی دهان

نيش وعسل چنانکه زبان تو سالها

دنبال او نگاه کسی موج ميزده

مانند چشم من نگران تو سالها

حالا هم از هنوز جهان ميرسد بگوش

ناقوس ممتد ضربان تو سالها

انگيزهءتوالی ونظم طبيعت است

ميزان شانه های جوان تو سالها

بر برگها وزيده بهار تو قرنها

در رنگها دويده خزان تو سالها

در صلح وجنگهای زمين نقش اولند:

آرامش تو وهيجان تو سالها

از اورشليم وتاج محل در دو سوی شرق

بانگ نماز بوده اذان تو سالها

انگار پشت پردهء دربارها هنوز

بر شانه هاست تخت روان توسالها............

مهدی فرجی

نویسنده: مهدی فرجی - تهران - ۱۳۸٢/٧/٢٦

سلام...

اين هفته هم به دليل مشغله زياد نتوانستم همراه خوبی برای شما باشم.شرمنده!

ديشب يک غزل ـ قصيده سی بيتی گفته ام که ميماند برای بعد از تصحيح.امروز اين غزل را بخوانيد تا دفعه بعدکه يک غزل بسيار زيبا از خانم(مريم حسنلو) يکی از شاعران جوان تهرانی خواهيم داشت که به نظر من با سن کمش فردای موفقی خواهد داشت.

پس فعلا يک غزل از خودم:

خوابيده ام،دقيقه شمار شکسته ام

پاييز تازه ايست بهار شکسته ام

حيف تمام ثانيه هايت که سوختند

هربارپای قول و قرار شکسته ام

يا می جوند يا که لگدمال می کنند 

من دانه دانه دانه انار شکسته ام

هرقطعه از جوانيمان رامرورکرد

بادست من شبانه سه تار شکسته ام

ميدان نديده نيستم اما چه فايده

شمشير پير،دست سوارِ شکسته ام

ردمرا بگير وبيا،تازه مانده است

بر سنگفرش ، «خون انار»شکسته ام

گاهی بيا سراغم اگر که شناختی

عکس مرا به سنگ مزار شکسته ام

مهدی فرجی

 
نویسنده: مهدی فرجی - تهران - ۱۳۸٢/٧/٢۱

سلام...

۱ـ فردا صبح در تالار فارابي«همايش صدای پای آب »را داريم.دوستان بيايند خوشحال ميشویم.

۲ـ جشنواره «مهر مهربان» تمام شد و نفرات برتر به اين شرح اعلام شدند:

خانم کبری موسوی و دوست عريرم علی داودی ،نفرات اول.

دوستان عزيزم ابوالفضل نظری ومهدی جهاندار،دوم شدند

و خواهر خوبم مريم رزاقی و خانم(اگر اشتباه نکنم) آزادی به عنوان نفرات سوم اعلام شدند.

ازحدود ۱۰ نفر هم تقدير شد.

به همه اين دوستانم تبريک ميگويم وموفقيتشان را آرزومندم.

نویسنده: مهدی فرجی - تهران - ۱۳۸٢/٧/۱٦

سلام.
ديروز دوباره محمد سلمانی با ما بود.آنها که او را ميشناسند ميدانند آدم خاصی است.مثلا در هيچ همايش شعری شرکت نمی کند و اگر برود شعر نميخواند . غير از يکی دونفر از نزديکانش کسی شعرهای تازه اش را نشنيده و...
اما او ديشب طور ديگری بود .آنقدر غزل خواند که خواب از سرم پريد.غزلهای تازه ای که شايد من به عنوان اولين نفر ميشنيدم.او بعد از دوسه سال شعرهای تازه گفته بود وبدون اکراه ميخواندومرا سرشار از «عطرآنچه گل سرخ»کرد.انگار نه انگار که او آمده بود به قول خودش در فضای شعر قرار بگيرد. او آنقدر مرا در فضای شعر قرار داد که ديشب دو غزل گفتم.خواندنشان بماند برای بعد.اما غزلی تازه از سلمانی عزيز،البته چون روی اين غزل زياد کار نکرده بود با اکراه آنرا برای اين وبلاگ داد:

چرا زهم بگريزيم،راهمان که يکي است
سکوتمان،غممان،اشک وآهمان که یکی است
چرا زهم بگریزیم؟دست کم یک عمر
مسير ميکده وخانقاهمان که يکی است
تو گر سپيدی روزی ومن سياهی شب
هنوز گردش خورشيد وماهمان که يکی است
تو از سلاله ليلی من از تبار جنون
اگر نه مثل هميم اشتباهمان که يکی است
من وتو هردو به ديوار ومرز معترضيم
چرا دو تودهء آتش؟گناهمان که يکی است
اگر چه رابطه هامان کمی کدر شده است
چه باک؟ حرف وحدیث نگاهمان که یکی است

محمد سلماني

 
نویسنده: مهدی فرجی - تهران - ۱۳۸٢/٧/۱۳

سلام:

ازاينکه دير آمدم عذرخواهی ميکنم.دليلش را ميدانيد.

امروز چون دستم خاليست يک غزل از کتاب «وچشمهای توباران»بخوانيد تا بعد:

 

من ميروم جايی که جای ديگری باشد

ازشانه های تو پناه بهتری باشد

زندان تاريک تو راه چاره ای دارد

پس من چطوری آمدم؟بايد دری باشد

يک عمر«صرف»ات کرده ام ديگر نخواهم کرد

غيرازتوشايد مثل«رفتن»مصدری باشد

عيبی ندارد هر چه ميخواهی ببارانم

بگذار اين پايان گريه آوری باشد

آنکه تمام هستی اش را سوخت پای تو

نگذاشتی يکبارمرد ديگری باشد

پرواز را ازتخم چشمانم درآوردی

حالاچه فرقی ميکند بال وپری باشد...

مهدی فرجی

 
نویسنده: مهدی فرجی - تهران - ۱۳۸٢/٧/۱

بنوش نوبر سرخ انار از دهنم

سلام...

از اينکه اينقدر ديرآمدم معذرت ميخواهم.مشکلات خاصی پيش آمدکه نگذاشت حتی پيامهايتان را بخوانم.

اين غزل را بخوانيد و در موردش هرچه به ذهنتان ميرسد با من بگوييد:

 

تو شعله شعله شدی آتش و زدی به تنم

بزن که لذت محض است از تو سوختنم

نسيم شهوتی و بی گدار می آيی

خودت عبور کن از تار وپود پيرهنم

بريز عطر خوش زن بريز در نفسم

بپيچ ساقهءگرما بپيچ بر بدنم

دو پلک،چشم مرا پر کن ازخمار شراب

بنوش نوبر سرخ انار از دهنم

تو آبشاری ودر ظرف برکه ميريزی

به آستانهءطغيان رسيده خواستنم

بگير درمن وعريانی مرا گم کن

بپيچ بانوی نيلوفری!به دور تنم

مهدی فرجی

مهدی فرجی -  تهران
مهدی فرجی متولد نهم بهمن 1358 از سال 75 برای اولین بار آثارش به طور جدی در مطبوعات منتشر شدند. وی نخستین کتاب خود را در سال 79 روانه بازار نشر کرد و در همان سال در کنگره شعر و قصه جوان کشور در هرمزگان برگزیده شد. کتاب ها هزار اسم قلم خورده / نشر مرنجاب / 79 و چشم های تو باران / انتشارات مرسل / 81 روسری باد را تکان می داد / انتشارات مرسل / 82 ای تو راز روزهای انتظار / نشر صبح روشن / 82 زیر چتر تو باران می آید / انتشارات شانی / 86 شب بی شعر / نشر تکا / 86 میخانه بی خواب / انتشارات فصل پنجم / 87 منم که می گذری /فصل پنجم/91 __________ مقام اول دومین و سومین جشنواره بین المللی شعر فجر کشور (سیمرغ بلورین) در سال های 86 و 87 __________ این وبگاه، تنها وبلاگ موجود،ویژه سروده ها، گزارش و یادداشت های ادبی مهدی فرجی است. وی هیچ وبلاگ دیگری ندارد و هرگونه مورد مشابه، تنها، برنمود شباهت اسمی است. مهدی فرجی در فیسبوک: www.facebook.com/mfaraji راه ارتباط با من :farajipoem@yahoo.com
کدهای اضافی کاربر :