..:: هـزار اسم قلم خورده - مهدی فرجی::..
سروده ها و گزارش فعالیت ها
 
نویسنده: مهدی فرجی - تهران - ۱۳۸٢/٦/۳۱

سلام...

شرمنده...

فردا صبح به روزم...

به دليل پاره ای ازمشکلات از قبيل:

مسافرت به تهران جهت شرکت در جشنواره شبهای شهريور،دفاع مقدس و..

بيماری شديد

وچندمورد معامله

از ديدار شما محروم شدم...

اين هم از شفاف سازی برای آقایx

 
نویسنده: مهدی فرجی - تهران - ۱۳۸٢/٦/٢٤
سلام...
با اجازه دوستان از امشب به مدت سه روز برای برنامه ای به مرودشت ميروم،زادگاه بزرگانی
چون:محمدعلی پورشيخعلي ومجتبی صادقی.
پنج شنبه هم دوستان تهرانی را انشاءالله درجشنواره شبهای شهریور زیارت خواهم کرد.اگر نشد در همایش شعر دفاع مقدس رزمندگان در سالن سیدالشهداء واقع درخیابان مفتح نرسیده به میدان هفت تیر همانشب وجمعه شب ساعت ۸.۳۰ با حسن صادقی پناه جزء
برنامه ام.
این غزل از کتاب تازه چاپ شده«ای تو راز روزهای انتظار»را بخوانیم:



قرار بود بيايی سری به ما بزنی
که حرف تازه ای از دفتر خدا بزنی
مگر به عصر سرانجامهای بي تعبير
تو فال پنجره ها را به روشنا بزنی
طلوع کن به تقاص تمام آنهمه شب
که چشم شعله ور آفتاب را بزنی
به اين بهانه که دارد بهار می آيد
پرنده های سفر رفته را صدا بزني
چه خوب ميشود از ذهنها عبور کنی
وخاطرات ترک خورده رادوا بزنی
چه قدر صحبت بيهوده از سياه ـ سفيد
مگر تو حرف جديدی برای ما بزنی
چه ميشود که کمی زودتر بيايی وبعد
سری به غربت ما ناسپاس ها بزنی

مهدی فرجی

 
نویسنده: مهدی فرجی - تهران - ۱۳۸٢/٦/٢٠

 

باسلام

روجلد سومين کتاب مهدی را می بينيد ای تو راز روزهای انتظار با مقدمه و تصحيح استاد محمد جواد محبت

احتمالا امکان فروش پستی اين کتاب هم فراهم خواهد شد که بعدا مفصلا برايتان  توضيح خواهيم داد

ای توراز روزهای انتظار

ناشر :ناشر صبح روشن کرمانشاه  

عليرضا سبزئی

 
نویسنده: مهدی فرجی - تهران - ۱۳۸٢/٦/۱٦

به تو که هميشه ام را از غزل

پر کردی

و

در هنوزم جاری هستی...

 

تورا صبحی مه آلود از دل يک خواب آوردم

تنت را ريختم در شيشهءمهتاب،آوردم

خريدم از پری ها جفت مرواريد چشمت را

و از اعماق درياهای بی پاياب آوردم

خود من يافتم در قصه ها تخم نگاهت را

تو رامن کاشتم...من سايه بودم...آب آوردم

بپرس اين دستهای هرزهءآمادهءچيدن

کجا بودند وقتی کالی ات را تاب آوردم

بريز از خويش،زنبيل مرا از خواستن پرکن

برای شاخه هايت يک زمستان خواب آوردم

 

مهدی فرجی

نویسنده: مهدی فرجی - تهران - ۱۳۸٢/٦/۱۳

۱ـ بعد از دو سه هفته دارم ميروم «عباس سودايي» راببينم. برای طرحش رفته يک روستای دور به اسم«ورکان».سلام شما را پيشاپيش ميرسانم.حتماً هفت هشت تا غزل هم گفته،می آورم سبزئی در وبلاگش بزند.

۲ـ ضمناً مجموعه سوم من هم  با لطف وعنايت استاد بزرگوارم،جناب آقای «محمد جواد محبت»واحتمالاً با مقدمه ايشان همين هفته از زير چاپ درآمده است.البته خودم هنوز آنرا نديده ام.انشاءالله با ايشان صحبت ميکنم تابرای دوستانی که ميخواهند آن را تهيه کنند آدرسی بگيرم.

۳ـ«محمد سلماني»نام شناخته شده ايست . او از شاعران موفق معاصراست. اين را«غزل زمان»،تنها مجموعه شعرش ثابت ميکند.او مثل شعرش آدم خاصی است. تا حالا شاعری با اين اوصاف کمتر ديده ام. او کمتر در مجامع شعری شرکت ميکند واگر شرکت کند کمتر حرف ميزند وبا اکراه شعر ميخواند.تنها مجموعه اش را هم با اصرار آقای «بهمني» به دست چاپ سپرده.او وبهمنی دوستان صميمی وتقريباُهمدوره اند. سلمانی به دليل موقعيت شغلی هفته ای يکبار از کاشان رد ميشود وهراز چندگاهی سری به من ميزند.اين هفته در يکی از اين ديدار ها به اتفاق ايشان به دره پريان رفتيم. جای دوستان خالی...اين دره که دراطراف کاشان قرار دارد باطبيعت بکر وزيبايش معروف است.القصه نميدانم چطور شد که‌‌ آقای سلمانی سر ذوق آمد وحاضر شد آخرين شعرش را برای ثبت در اين وبلاگ برايم بخواند.

اين غزل راوقتی باآقای بهمنی در جاده ايلام کنار درختی توقف کرده بوده اند با ديدن عکسی از زمان جنگ، گفته است.بخوانيد تا مثل من سرشار از عطر عشق شويد؛

در ضمن دوستانی که خواهان خريد کتاب ايشان هستند با انتشارات دارينوش تماس بگيرند.

 

مثل تو بود از تو وليکن خبر نداشت

افتاده بود پای بلوطی که سر نداشت

مثل تو بود،مثل تو... اما در آن غروب

آنقدر خسته بود که نای سفر نداشت

ديدم سکوت ودلهره،ديدم خروش وخشم 

ديدم هزار چشم تو را ديد و برنداشت

ديدم کنارعکس توطرحی سپيدوسرخ

مثل پرنده بودولی بال وپرنداشت

بگذار اعتراف کنم، اعتراف تلخ؛

اين شير پير نيز توان خطر نداشت

تنها دوقطره اشک به پای بلوط ريخت

چشمم که ارمغانی از اين بيشتر نداشت

محمد سلمانی

نویسنده: مهدی فرجی - تهران - ۱۳۸٢/٦/٩

سلام

باز فقط ميتوانم بگويم :«شرمنده ام که دير شد». از امروز قول ميدهم هر دو سه روز يکبار در خدمتتان باشم، به هر صورت شما ايندفعه خيلی لطف کرديد و بيشتر از هميشه سراغ ما آمديد. حسابی خجالتمان داديد.پيش از اينکه شعر تازه ای بخوانيد ذکر چند نکته ضروری است:

۱ـ چوپان که چند وقتيست کم پيدا شده اين هفته آمده بود کاشان. خلاصه ديدار از سرزمين مادری آنهم با اينهمه خاطره بد وخوب که حسن قريبی از کاشان دارد چندان خالی از لطف نيست.ما دوستش داريم ، هرچه باشد بعد از «سهراب» فقط ميتوانستيم وميتوانيم به شعرهای او افتخار کنيم.

۲ـدوست ظاهراً ناشناسی در پيامهايش مارا مورد لطف قرار داده. دراينباره فکر کردم وسعی ميکنم آنگونه نباشم که ايشان گفتند.به هر حال همين ناشناس بودنش کمک کرد جدی تر به گفته هايش فکر کنم. از او ممنونم و انتظار دارم هرجا اشتباه کردم باز به نقدم بکشد.

۳ـدوست دارم دربارهء غزل زير هرچه به ذهنتان ميرسد بشنوم.امروز صبح گفته امش وحتماً ضعفهايی دارد. اين غزل تقديم به آنها که عاشقانه دوستی ميورزندودوستانه؛عشق:

 

برشاخه هام ساخته اند آشيانه ها

عمری مرا نواخته اند از ترانه ها

من ـ تک درخت پيرـ فقط زنده مانده ام 

باشوق ميوه ها و تب وتابِ لانه ها

قدّی اگر کشيدم ؛با عشق سارها

آبی اگر مکيدم؛ سهم جوانه ها

از من مخواه دل بکنم، چونکه بوده اند

تنها اميد زندگيم اين بهانه ها

در خاک ريشه دارم و وابسته ام به آب

معنای ماندن است تمام نشانه ها

من با سفر غريبم وجاری نميشوم

مدفون اگر شدند اسيرند دانه ها

 

اين چند سيب مانده برايم، به جای من

بسپارشان به حافظهء رودخانه ها

مهدی فرجی

 
نویسنده: مهدی فرجی - تهران - ۱۳۸٢/٦/۱

سلام وعرض ارادت

«جشنواره سراسری شعر وقصه جوان زير آسمان الوند» هم تمام شد . ديشب از همدان برگشتيم .جای همه دوستان خالی بود ،خصوصاً دوستانی که در برنامه های پيشين باما همراه بوده اند.کيفيت جشنواره نسبت به ديگر مراسم،خوب بود. دو روز شعر خوانی، گشت وگذار جاذبه های همدان و....حضور چند تا از شاعران خوب غزلسرای کشور باعث شد شعرهای خوبی بشنويم. البته جای پرشين بلاگی ها هم خالی نبود، غير از من،سيد ضياء قاسمی(يمگان) و هاشم کرونی(بارون) آنجا بودند والبته ابوالفضل نظری که وبلاگش تعطيل شده است.داوران شعر، آقايان«ساعد باقري»«عبدالجبار کاکايي»و«مصطفی علیپور» هم لطف کردند و جايزه نفر اول(سفر به سوريه) را به ما دادند. ديديد که زياد هم بد نگذشته...

برای اينکه از جزئيات باخبر شويد می توانيد ظرف چند روز آينده به سايتWWW.LOUH.COM مراجعه کنيد.

در مورد  صحبتهای دوست خوبم علی سبزئی نظری ندارم،گرچه با آن زياد موافق هم نيستم ، به هر صورت علی شعر شناس خوبيست ونظرش برايم با ارزش است.

فعلاً يک غزل بخوانيد تا بعد؛

در وا شد وپاشيد نسيم هيجانش

تا نبض مرا تند کند با ضربانش

تقويم ورق خورد وکسی از سفر آمد

تا دامنه ها برد مرا نام ونشانش

پيشانی او روشنی آينه وآب

بوی نفس باغچه می داد دهانش

هر صبح، اميد همهء چلچله ها بود

گندم گندم سفرهءدستان جوانش

با اينهمه انگار غمی داشت که می ريخت

از زاويهء  تند نگاه نگرانش

يک زلزلهء سخت تکانيش نميداد

يک شعر ولی زلزله ميريخت به جانش

انگار دو دل بود همانطور که«ساراي»

بين «اَرس» وحشی وجبر«سبلانش»*

طوفان شدو من برگ شدم رفتم ورفتيم

افتادم و افتاد غمی تلخ به جانش

ميخواست بهاری بشوم باز ، که جاداد

پاييز وزمستان مرا در چمدانش

¤¤¤

در واشدو اورفت همانطور که يکروز

در واشدو پاشيد نسيم هيجانش

 

*سارای،شخصيت اول يکی از افسانه های آذربايجان ،که عاشق چوپان

است ودر مواجهه با ازدواج اجباری با خان، در راه رفتن، خود را در آبهای خروشان

ارس می اندازد...........«آپاردی سيلئر سارانی...»:سيل سارا را برد....

مهدی فرجی

مهدی فرجی -  تهران
مهدی فرجی متولد نهم بهمن 1358 از سال 75 برای اولین بار آثارش به طور جدی در مطبوعات منتشر شدند. وی نخستین کتاب خود را در سال 79 روانه بازار نشر کرد و در همان سال در کنگره شعر و قصه جوان کشور در هرمزگان برگزیده شد. کتاب ها هزار اسم قلم خورده / نشر مرنجاب / 79 و چشم های تو باران / انتشارات مرسل / 81 روسری باد را تکان می داد / انتشارات مرسل / 82 ای تو راز روزهای انتظار / نشر صبح روشن / 82 زیر چتر تو باران می آید / انتشارات شانی / 86 شب بی شعر / نشر تکا / 86 میخانه بی خواب / انتشارات فصل پنجم / 87 منم که می گذری /فصل پنجم/91 __________ مقام اول دومین و سومین جشنواره بین المللی شعر فجر کشور (سیمرغ بلورین) در سال های 86 و 87 __________ این وبگاه، تنها وبلاگ موجود،ویژه سروده ها، گزارش و یادداشت های ادبی مهدی فرجی است. وی هیچ وبلاگ دیگری ندارد و هرگونه مورد مشابه، تنها، برنمود شباهت اسمی است. مهدی فرجی در فیسبوک: www.facebook.com/mfaraji راه ارتباط با من :farajipoem@yahoo.com
کدهای اضافی کاربر :