..:: هـزار اسم قلم خورده - مهدی فرجی::..
سروده ها و گزارش فعالیت ها
نویسنده: مهدی فرجی - تهران - ۱۳۸٢/٤/٢٩

سلام

به موارد زير توجه کنيد :

۱.برنده جايزه بهترين نقد٬ برای دفعه بعد که به روز کنيم اعلام می شود . برنده يک جلد کتاب پيراهنی از آه برايت دارم سروده بيژن ارژن را با امضای او تحويل خواهد گرفت.جايزه ماه بعد ٬ يکدوره سی دی کامل چهارمين کنگره شعر و قصه جوان بندر عباس است. 

۲. برای ما هم از اين ايميل های ويروسی آمده است. ما از همين الان اعلام ميکنيم در هيچ مناقشه ای طرفدار هيچکس نيستيم ٬ کار ما فقط شعر است و احترام همه برايمان واجب.

۳.سايت کلاغ(اولين روزنامه الکتريکی کاشان) مال ميثم اسماعيلی است.او دوست صميمی مهدی است و غزلهايی از مهدی دارد که خودش هم آنها را ندارد.اين سايت اوايل مرداد بطور کامل راه می افتد. فعلن ميتوانيد از طريق لينک ٬ کارهای مقدماتی کلاغ راببينيد.

۴. مهدی از شمال آمده برای همه آرزوی موفقيت دارد و شعر جديدش را امروز ميزنيم.ضمن اينکه به مشکل قافيه در مصراع اول واقفيم ولی مهم نيست ٬بالاخره بايد از يکجايی شروع کرد. 

علی سبرئی

ميسوخت در پيراهنت خورشيدی انگاری

از سالهای دور میتابيدی انگاری

از بين لبهای تو بوی اطلسی می ريخت

از شيره‌‌ء گلها  می آشاميدی انگاری

وقت غزل خواندن شبيه مولوی بودی

می چرخ ... چرخی ... چرخ ... می چرخيدی انگاری

من گيج٬ ساعت گيج٬ اجسام اتاقم گيج

در بعد بعد خانه می گرديدی انگاری

در قالب هر باد پنهان ميشدی آنوقت

در پرده٬ بی آواز می رقصيدی انگاری

ميريختی در کوچه جاری ميشدی در جوی

از هيچ آغازی نمی ترسيدی انگاری

حل می شدی در ريشه های هر درخت پير

از شاخه های کهنه می روييدی انگاری

چشمت حساب تک تک گنجشکها را داشت

تنها و تنها آسمان می ديدی انگاری

شهرم عروس برفپوشی بود٬ روی او

مثل بهاری تازه گل پاشيدی انگاری

مهدی فرجی

 

نویسنده: مهدی فرجی - تهران - ۱۳۸٢/٤/٢٢

با سلام

یک غزل تازه این یکی را هم بخوانید

در مورد جایزه من تعهد می دهم ( من : علی سبزئی )

پابند کفشهای سیاه سفر نشو

یا دست کم بخاط من دیرتر برو

دارم نگاه می کنم و حرص می خورم

امشب قشنگ تر شده ای - بیشتر نشو

کاری نکن که بشکنی ...اما شکسته ای

حالا شکستنی ترم از شاخه های مو

موضوع را عوض بکنیم از خودت بگو -

به به مبارک است :دل خوش - لباس نو

دارند سور وسات عروسی می آورند

از کوچه های سرد به آغوش گرم تو

...

هی پا به پا نکن که بگویم سفر به خیر

مجبور نیستی که بمانی ... ولی نرو

 

 

 

 

نویسنده: مهدی فرجی - تهران - ۱۳۸٢/٤/۱۸
با سلام
دوستانی که در مورد زمان شب شعر پرسيده بودند - چهارشنبه ساعت ۷ بعداز ظهر خانه فرهنگ معراج کاشان
ای يکی را هم بخوانيد

شوق پر کشيدن است در سرم قبول کن
دل شکسته ام اگر نمی پرم قبول کن
اينکه دور دور باشم از تو نبينمت
جا نمی شود به حجم باورم قبول کن
گاه پر زدن در آسمان شعرهات را
از من - از منی که يک کبوترم قبول کن
در اطاق رازهای تو سرک نمی کشم
بيش از آنچه خواستی نمی پرم قبول کن
قدر يک قفس که خلوتت بهم نمی خورد
گاه نامه می برم - مياورم - قبول کن
پاکم آنقدر که آسمان صاف تيرماه
با تو چشم پاک يک برادرم - قبول کن
هی نگو که عشقمان جداست شعرمان جداست
بی تو من نه عاشقم نه شاعرم قبول کن

آب ...
وقتی آب اين قدر گذشته از سرم
من نمی توانم از تو بگذرم قبول کن

مهدی فرجی

دوستاني که در مورد جايزه پرسيده بوده بودند با توجه به استقبال دوستان ۲ خودروی سمند شده جايزه ويژه ما
نویسنده: مهدی فرجی - تهران - ۱۳۸٢/٤/۱٤
سلام
ابتدا چند نکته
۱- چهارشنبه ۱۸ تیر (بی هیچ مناسبتی ) آئین شعری در خانه فرهنگ معراج کاشان با حضور شاعران گرامی آقایان ابراهیم اسماعیلی و سعید بیابانکی و شاعران کاشانی برگزار می شود قدم همه دوستان روی چشم ما ( برای اینکه تعارف قمصری هم نکرده باشیم - چهارشنبه بعد از ظهر - کاشان خ آیت اله کاشانی - خانه فرهنگ معراج )
۲- بزودی کتاب گزينه اشعار چاپ می شود منتظر باشيد
۳- قرار شده (به پيشنهاد من ) در طول يکماه به کسانی که بهترين نقد ها را بنويسند در هر ماه هدايائی اهداشود بازهم منتظر باشيد
و اما شعر

...

خدا - تو را به همان صورتی که می خواهم -
قلم بدست گرفت و کشید همراهم
کسی به نام من از ساعت جهان گم شد
همان دقیقه که پیدا شدی سر راهم
قبول دارم - تقصیر سربزیری توست
اگر رسید به آن سیب دست کوتاهم
پر از ظرافت و زیبائی زنی - اما
تورا بخاطر این چیزها نمی خواهم
به کاسه کلمات زمین نمی گنجی
برای درک تو درمانده است دنیا هم
تو دوست داری شهر مرا و معتاد است
به کفش های تو پس کو چه های اینجا هم

مهدی فرجی

نویسنده: مهدی فرجی - تهران - ۱۳۸٢/٤/۱٠
با سلام - من کماکان سبزئی هستم يعنی حدود ۲۴ سالی است به اين امر اشتغال دارم
در جواب دوستانی که گفته بودند کی سبزئی هستيد کی فرجی بايد بگويم من و مهدی دو روح هستيم در دو بدن
و اما بعد ...
۱- مدتی است ميزان انتقاد واقعی خيلی کم شده مشتاق نظرات ادبی شما هستيم
۲ - مجموعه جديد در حال تدوين است ان شااله اواخر تابستان از زير چاپ در می آيد اين مجموعه يا گزيده خواهد بود - يا فقط عاشقانه های بعد از کتاب دوم
۳- دو غزل جديد می خوانيد حتما نظر بدهيد
۴ - حال اینروزهای ما به جز چند نفر (عباس سودائی - علی سبزئی و...) این
جوری است

...

حيف آنها که بالشان دادم شاخه شاخه پريده اند ازمن
از رفيقان راه می گويی ؟پيشتر ها بريده اند از من
هرچه دادند زود پس دادم هر چه می خواستند رو کردم
عشق را در سخاوتم روزی - به پشيزی خريده اند از من
کرمهائی که در تن خشکم شادمان می خزند و می لولند
سالها پيش در بهاری سبز - ريشه هائی جويده اند از من
خشکی ام را بهانه می گيرند که رهايم کنند و در بروند
خودشان هم چه خوب می دانند - رگ به رگ خون مکيده اند از من
هر کجا از نفس می افتادند باز سنگ صبورشان بودم
گریه هایی به من فروخته اند - خنده هائی خریده اند از من
پاک کردند رد پایم را که ندانی که کجا گرفتارم
بعد تا هر چه دور تر بشوند از من سمت دیگر دویده اند از من
چشم ها جور دیگری هستند - حرف ها روی دیگری دارند
وای هرجا که پا گذاشته اند قصه ای آفریده اند ازمن

...
نه ... روبروی تو بازنده اند حالا هم
قمار بازترین مردهای دنیا هم
زمین زدم ورقی را شروع شد بازی
ولی به قصد - فقط - روبروشدن با هم
گرچه می دانستی - اگر چه می دیدم
در این مقابله جز باختن نمی خواهم
طنین قهقه ات در تبسمم می ریخت
هجوم زلزله ات در غرور گهگاهم
نمی برید چرا حکم من شروع ترا
نمی گرفت چرا بی بی ترا شاهم
سیاه و سرخ گره خورده بود و پیدا بود
جنون دست تو در تک تک ورقهایم
فقط در این بازی بی بی دل تو بس است
برای کشتن پنجاه ویک ورق باهم
بدست داشتی آن قدر دل که می لرزید
دل سیاه ترین برگه های بالا هم
...
مرا به باخت کشاندی ولی نیفتادم
به این امید که روز خداست فردا هم
شروع می شود این بازی تمام شده
اگر چه رو بکنی برگ آخرت راهم

مهدی فرجی


نویسنده: مهدی فرجی - تهران - ۱۳۸٢/٤/٤
با سلام
حالا که بازار شعر بيژن ارژن گرم است يک قصيده زيبا که برای او پس از آن تصادف وحشناک گفته شده را می زنم (قابل توجه آقای صفريان)
با امید سلامت کامل برای او

ای سبز! ای شکوه بهاران بلند شو
ای قاصد لطافت باران بلند شو
آه ای نسیم سرزده از کوههای غرب
با پای استقامت طوفان بلند شو
ای نغمه های گرم غریبانه غزل
در رقص کولیان بیابان !بلند شو
ای بیستون زخمی - ای کوه سربلند!
ریجاب(۱) سربزیر خروشان بلند شو
ای ماه بند نیست به قانون آسمان!
ای سرو حبس نیست به بستان بلند شو
ای جاری از سلاله ده قرن فارسی
ای <منشات >آی <گلستان >بلند شو
ای مانده از ظرایف طرز <عراق > و <هند>
ای وارث غرور <خراسان > بلند شو
ای بی قرار موج بدینسان به پای خیز
ای آفتاب صبح بدانسان بلند شو
از ماندن و فسردن و تردید سربتاب
از وهم خوابهای پریشان بلند شو
این تخت مرده جان به تن هیچ کس نداد
شیرین تر و عزیز تر از جان !بلند شو
وقتی زبان به کام تو خود شعر محکم است
دیگر چه حاجت است به دندان بلند شو
<نیما>ی بی بدیل رباعی چرا سکوت ؟
<خیام>نوسرائی ایران بلند شو
از چنگ مرگ وادی وادی فرار کن
از زیر برف گلدان گلدان بلند شو
حکم قضاست گرچه- ولی ساختن چرا ؟
از سوختن بترس - مسلمان بلند شو
از بازوان زخمی مولا مدد بخواه
با قدرت هميشه ی ايمان بلند شو
يا <پهلوی شکسته ی بانوی من > بگو
راضی مشو به منت درمان بلند شو
با ياد چارده گل محمدی (ص)
هم چاره ی ارادت ايشان بلند شو
خواب از تو قرن هاست فراری - که شاعری
مرگ از تو سالهاست گريزان بلند شو
گر استخوان شکسته - دلت قرص باد مرد!
پس با اميد حضرت سبحان بلند شو
جاری است مثل هاله ای از نور بی گمان
پشتت دعای گرم رفيقان بلند شو
خفته است در تو جنگل جنگل بهار سبز
از فصل فصل خواب زمستان بلند شو
ازباد سرد هستی ايمن شکوفه کن
از چشم شور هستی پنهان بلند شو
کر باد گوش ابليس از وصف حال تو
تا کور چشم خاطی شيطان بلند شو
روز است چون پس از شب تيره - غمت مباد
زنده است بااميد چو انسان - بلند شو
شکر خدا که هم دم گرم محبت (۲) است
بر تو چنان فرشته نگهبان - بلند شو
نزدیک می شود رمضان - تا نیامده است
جان امام نیمه شعبان بلند شو
مهر ار چه نحس شد به زمینت فکند و رفت !
با طالع مبارک آبان بلند شو
آنسان که هدیه آمد - گیرد شفا زغیب
آن کودک شکفته خندان - بلند شو
قانون لایزالی آن بارگاه جود
بس احتمال دارد و امکان - بلند شو
وا کن گره ز ابرو - برخیز از زمین
همچون همیشه مست و غزلخوان بلند شو
(عید است و آخر گل و یاران در انتظار )
این خط تفالی است به دیوان بلند شو
هر چند مشکلات فزونند غم مخور
هر چند درد هاست فراوان بلند شو
مهمان نوازی تو زبانزد مگر نبود؟
این شعر جای من به تو مهمان بلند شو
قالیچه پرنده نه - بوی گلاب ناب
سوی تو پر کشیده ز کاشان بلند شو
از عطر نام حضرت مولا چکامه ام
پیراهنی است تحفه به کنعان بلند شو
گر حبس به حصار قوافی نمی شدم
این چامه را نبودی پایان ... بلند شو
از این قصیده قصد - دعای سلامت است
امید ؛ استجابت یزدان بلند شو
طاقت ندارم اینکه ببینم شکسته ای
(بیژن) تو را به عزت قرآن بلند شو

۱۰/۸/۸۱
مهدی فرجی

۱- نام رودخانه ای زیبا اطراف کرمانشاه
۲- استاد محمد جواد محبت شاعر معاصر کرمانشاهی

امیدوارم مهدی یک قصیده که نه یک رباعی هم حداقل برای من بگوید که بلند شوم
سبزئی

نویسنده: مهدی فرجی - تهران - ۱۳۸٢/٤/۱
سلام سبزئی هستم راستش مهدی شعر جديدی به من نداده که در وبلاگ بزنم از قديم ها يکی بخوانيد
برای بدرقه در بی کرانه سفرت
بهار سرزدو باران گرفت پشت سرت
نسيم - پنجره در پنجره تو را می جست
هوای فروردين کوچه به کوچه دربه درت
اگر نيامد و دستی تکان نداد کسی
تکان به رخوت پرواز داد بال وپرت
زمين نشيب و فراز تو ر ا که ياد گر فت
چقدر رود به دريا رسيد در اثرت
درخت تقيلدی از نگاه سبز تو بود
بهار : ترجمه شعرهای سبزترت
هنوز سوز زمستان هنوز سرما بود
بهار سر زدو پاشيد آب - پشت سرت

مهدی فرجی
مهدی فرجی -  تهران
مهدی فرجی متولد نهم بهمن 1358 از سال 75 برای اولین بار آثارش به طور جدی در مطبوعات منتشر شدند. وی نخستین کتاب خود را در سال 79 روانه بازار نشر کرد و در همان سال در کنگره شعر و قصه جوان کشور در هرمزگان برگزیده شد. کتاب ها هزار اسم قلم خورده / نشر مرنجاب / 79 و چشم های تو باران / انتشارات مرسل / 81 روسری باد را تکان می داد / انتشارات مرسل / 82 ای تو راز روزهای انتظار / نشر صبح روشن / 82 زیر چتر تو باران می آید / انتشارات شانی / 86 شب بی شعر / نشر تکا / 86 میخانه بی خواب / انتشارات فصل پنجم / 87 منم که می گذری /فصل پنجم/91 __________ مقام اول دومین و سومین جشنواره بین المللی شعر فجر کشور (سیمرغ بلورین) در سال های 86 و 87 __________ این وبگاه، تنها وبلاگ موجود،ویژه سروده ها، گزارش و یادداشت های ادبی مهدی فرجی است. وی هیچ وبلاگ دیگری ندارد و هرگونه مورد مشابه، تنها، برنمود شباهت اسمی است. مهدی فرجی در فیسبوک: www.facebook.com/mfaraji راه ارتباط با من :farajipoem@yahoo.com
کدهای اضافی کاربر :