..:: هـزار اسم قلم خورده - مهدی فرجی::..
سروده ها و گزارش فعالیت ها
 
نویسنده: مهدی فرجی - تهران - ۱۳۸٢/۱۱/۱٩

سلام

با همکاری چند تا از دوستا ن تصميم به برگزاری برنامه نقدوبررسی دو مجموعه شعر «وچشمهای تو باران»و«روسری بادرا تکان ميداد»داريم.از دوستان تقاضا ميشود نقد مکتوب خود را تا ۱۵فروردين به نشانی:کاشان صندوق پستی۱۶۴۴ ـ ۸۷۱۳۵ ارسال کنند.اين برنامه انشاءالله در اوائل اردی بهشت در کاشان برگزار ميشود ودوستان ضمن شرکت در برنامه نقد کتابها از ديدنيهای «کاشان من»ديدن!ميکنند ودر يکی از روستاهای ديدنی کاشان شب را سپری خواهند کرد.

آقايان سعيد بيابانکی ،فرهاد صفريان وسيامک بهرامپرور از همين امروز در صورت تمايل دعوتند.حتما دوستان ديگری مد نظرم هستند که پس از هماهنگی به آنها خبر ميدهم. 

نویسنده: مهدی فرجی - تهران - ۱۳۸٢/۱۱/۱٩
 
نویسنده: مهدی فرجی - تهران - ۱۳۸٢/۱۱/۱٢

سلام و وقت به خير

 ۹ بهمن مهدی فرجی بيست وچهار سالش تمام شدورفت...اينروزها عجيب هوای آن روزها افتاده در سرم...آنروزها که از چاپ کتاب و اينترنت و کنگره ها و جايزه های مختلف خبری نبود...من يک نوجوان هجده نوزده ساله بودم که عاشق جستجو پيدايش بود،ميرفتم شب شعرهای تهران وکرج تا شعری از سعيد ميرزايی يا ديگران بشنوم و...امروز تصميم دارم يک غزل از آن روزها بزنم،اين غزل سال ۷۹ دراولين کتاب من«هزار اسم قلم خورده»که نام همين وبلاگ هم هست چاپ شده وبه عکس غزلهای امروزم اسم هم دارد:

«گريست»

شبی گريست ،شبی که گريست ويران شد

وچشمهاش که در دستهاش پنهان شد

«گريست»اسم زنی بود که شبی در...هيچ ـ

فقط گريست ، فقط بی دليل ويران شد

شبی که آمد،يا رفت...!من نميدانم

«گريست»قامت خود را گريست ، عريان شد

و واژه های معلق گسيل شد سويش

اتاق ريخت به هم،بعد ...بعد...طوفان شد

«گريست»يک غزلِ ساده شد بخاطر من

وبيت اول من رفت بيت پايان شد

اتاق ساکت شاعرـ که نيست ـ شاعر نيست!

ـ نه،رفت شاعر،آوارهء خيابان شد *

 

*و مرد شاعر آواره خيابان شد  ( محمد سعيد ميرزايی)

 

 
نویسنده: مهدی فرجی - تهران - ۱۳۸٢/۱۱/٥

شب پيش در تالار انديشه برنامه ای بود که مهمانان شعرخوانی اش من وابوالفضل نظری بوديم.جای شما خالی شعرمان را خوانده ونخوانده ،هنرجويان عکاسی از ما عکس گرفتند وبا سرعتی بی نظير عکسها آماده شد.ابوالفضل شاعر خيلی خوبيست ومطالعات کم نظيری دارد.مدتی پيش عده ای سعی داشتند بين من واو را به هم بزنند که موفق نشدند.اودر غزل به جاهای روشنی دست يافته .برايش آرزوی موفقيت دارم.

اکنون يک غزل از او:

 

گرچه چشمان توجزدر پی زيبايی نيست

دل بکن ،آينه اينقدر تماشايی نيست

سودِ درآينه ها خيره شدن چيزی جز

دو برابرشدن غصه تنهايی نيست

بی سبب تا لب دريا نکشان قايق را

قايقت را بشکن روح تو دريايی نيست

آه...در آينه تنها کدرت خواهد کرد

آه...ديگر دمت ای دوست ،مسيحايی نيست

مرگ بين من و تو فاصله می اندازد

حيف...هرخواستنی عين توانايی نيست

آنکه يک عمر در اين کوچه به شوق تو نشست

حال وقتی به لب پنجره می آيی ،نيست

ابوالفضل نظری

 

مهدی فرجی -  تهران
مهدی فرجی متولد نهم بهمن 1358 از سال 75 برای اولین بار آثارش به طور جدی در مطبوعات منتشر شدند. وی نخستین کتاب خود را در سال 79 روانه بازار نشر کرد و در همان سال در کنگره شعر و قصه جوان کشور در هرمزگان برگزیده شد. کتاب ها هزار اسم قلم خورده / نشر مرنجاب / 79 و چشم های تو باران / انتشارات مرسل / 81 روسری باد را تکان می داد / انتشارات مرسل / 82 ای تو راز روزهای انتظار / نشر صبح روشن / 82 زیر چتر تو باران می آید / انتشارات شانی / 86 شب بی شعر / نشر تکا / 86 میخانه بی خواب / انتشارات فصل پنجم / 87 منم که می گذری /فصل پنجم/91 __________ مقام اول دومین و سومین جشنواره بین المللی شعر فجر کشور (سیمرغ بلورین) در سال های 86 و 87 __________ این وبگاه، تنها وبلاگ موجود،ویژه سروده ها، گزارش و یادداشت های ادبی مهدی فرجی است. وی هیچ وبلاگ دیگری ندارد و هرگونه مورد مشابه، تنها، برنمود شباهت اسمی است. مهدی فرجی در فیسبوک: www.facebook.com/mfaraji راه ارتباط با من :farajipoem@yahoo.com
کدهای اضافی کاربر :