..:: هـزار اسم قلم خورده - مهدی فرجی::..
سروده ها و گزارش فعالیت ها
نویسنده: مهدی فرجی - تهران - ۱۳۸٢/۱٠/٢۸

سلام...

پنجشنبه وجمعه«خرم آباد»بوديم برای کنگره ملی شعر«ايوار».کنگره خوبی بود وحضور محمدعلی بهمنی وبهزاد خواجات برای داوری از نکات جالب اين جشنواره بود.کم وبيش چهره های جوان غزل هم بودند .جای همه دوستان خالی بود.خرم اباد شهر بسيار بسيار قشنگی است.تا حالا فکر ميکردم به زيبايی شيراز ورشت در ايران جايی نيست ولی بعداز ديدن خرم آباد ، این شهر هم به فهرست شهرهای زيبا اضافه شد.

نميدانم اين غزل را شنيده وخوانده ايد يا نه ؛

تو آمدی وبه هم ريختی قرار مرا

خزان خزان کردی مبتلا بهار مرا

پس از دميدن تو يک به يک غزلهايت

به دست خويش گرفتند اختيارمرا

به سرزمين توتبعيديِ هميشه شدم

وخاطرات تو پر کرد روزگار مرا

به بادهای فراموشی زمان دادی

همه قبيلهءمن، ايل من،تبار مرا

به ظرف ميوه اگر سيب نارس تو رسيد

خراب کرد زمان سيب آبدار مرا

وصيتم همهء اين نوشته هاست عزيز

نگه بدار ورقهای يادگار مرا 

 

نویسنده: مهدی فرجی - تهران - ۱۳۸٢/۱٠/٢٢

سلام...

ما در کاشان يک جمع سه چار نفری داريم که جمعه شبها قصيده ميخوانيم(واگر سوادمان اجازه دهدبحث ميکنيم).اين هفته به علت مسافرت من امشب اين برنامه برگزار شد.جايتان خالی برعکس هميشه امشب چند ساعت وقتمان به قصيده ای از استادسخن سعدی گذشت.قصائد او انصافاًبابسياری قصايد محکم خراسانی مثل رودکی وعنصری و فرخی وخاقانی پهلو ميزند گرچه با آنها زمين تا آسمان از نظر تکنيک مدحت وسخنوری فرق دارد.

نزد شما درس پس ميدهم ولی عاجزانه خواهش ميکنم اين چند بيت را که جدا کرده ام (اميدوارم شهيد نشده باشد) موبه مو بخوانيد ودر باره اش با من بگوييد:

در ستايش عطاملک جوينی...

شِکربه شُکرنهم در دَهانِ مژده دِهان

اگر تو باز برآری حديث من به زبان...

تو آن نه ای که چو غايب شوی زدل بروی

تفاوتی نکند قرب دل به بُعد مکان

قرار، يک نفسم بی تو دست می ندهد

هم احتمالِ جفا بِه،که صبر بر هجران...

وصال دوست به جان گر مُیسرت گردد

بخر که دير به دست اوفتدچنين ارزان

کدام روزدگر جان به کار بازآيد

که جان فشان نکنی روز وصل بر جانان...

زدست دوست به ناليدن آمدی سعدی

توقدردوست نداری که دوست داری جان...

گرآن بديع صفت خويشتن به ما ندهد

بيار ساقی وما را زخويشتن بستان...

بهار، ميوه؛چو مولود نازپرورده ست

که تا بلوغ ، دهان برنگيرد از پستان

کدام گل بُوَد اَندر چمن به زيباييت؟

کدام سرو به بالای توست در بستان؟...

توکافتاب زمينی به هيچ سايه مرو

مگر به سايهءدستور پادشاه زمان

بزرگِ روی زمين،پادشاه صدر نشين

علاءِدولت ودين،صدرِپادشاه نشان

که گردنان اکابر،نخست فرمانش

نهند برسر و پس سر نهند بر فرمان

وگرحسود نه راضيست گو به رشک بمير

که مرتبت به سزاوار ميدهد يزدان

براومحاسن اخلاق چون رطب بر بار

در او فنون فضايل چو دانه در رمّان.....

 

 

 
نویسنده: مهدی فرجی - تهران - ۱۳۸٢/۱٠/۱٦

سلام.دارم ميروم بندر وخبردار شده ام که «محمد علی بهمني»متاسفانه امسال مسئوليتی ندارد.«از کنگره کنار کشيده»همين را شنيدم.چرا؟وهيچ کس جوابی ندارد.

بهمنی با همه شاعران وبويژه غزلسراهای همدوره اش متمايز بوده وهست.خيليها آمدند وگفتند ورفتند ولی بهمنی ماند ومثل منزوی، بزرگ بود.او هميشه برای جوانتر ها پدر بوده واين را کسی منکر نيست.

برای من فرق ندارد که او امسال کاره ای هست يا نه.ميروم برای ديدنش وبا لبخندهای هميشه اش سرشار از شوق ميشوم.

اين غزل را بخوانيد ودرباره اش با من بگوييد:

 

گم کن مرا وفکر کن اصلا نبوده ام

غرقم کن وخيال کن اين من نبوده ام

اصلا بگو نديده ونشنيده ای مرا

اصلا بگو مجاز به بودن نبوده ام

دور سر تو گشته ام وپرت...هيچوقت

دلگير از مرام فلاخن نبوده ام

نشکن مرا زياد مزاحم نميشوم

تا بوده ام وبال به گردن نبوده ام

انکار کن مرا و من اقرار ميکنم

يک لحظه در تصور اين زن نبوده ام

 

 
نویسنده: مهدی فرجی - تهران - ۱۳۸٢/۱٠/۱٠

سلام...

خبرهاآنقدر تلخند که آدم رويش نميشود، دراين آشوب ، شعر بنويسد.

امروز تا تقريباً ده روز ديگر که انشاءالله از سفر يزد(۱۳تا۱۶دی)،مشهد(جشنواره رضوی۱۶و۱۷دی)وبندر عباس(پنجمين کنگره۱۷تا۱۹دی)برگردم،خبری از شعرنخواهيدديد،همانطور که من خبری ندارم.ميروم سفر شايد فراموش کنم والبته فکر ميکنم مثل آن بازرگان ماخوليايی شده ام که سعدی درگلستان ازاو گفته.دائم درسفروبی مقصدوبی هدف... جای شما شايدخالی خواهد بود.

سعی کنيد تا برميگردم اين وبلاگ از عطر کلامتان خالی نباشد.

کوچک همه شماـ مهدی فرجی

عکس بالا از وبلاگ غزل امروز کپی شده است.

 

نویسنده: مهدی فرجی - تهران - ۱۳۸٢/۱٠/٦

اين وبلاگ شنبه ۶/۱۰/۸۲ به روز شده است.اين تصوير قديمی است.

  

ميتوانيد برای خريد اين کتاب به وبلاگ«روسری  »مراجعه کنيد.   


 سلام....

ميدانم شما هم از ضايعه ای که در بم اتفاق افتاده متاسفيد...

با همه بازمانده ها همدرديم وبرای همهءرفته ها آرزوی غفران  داريم که «چو عضوی به درد آورد روزگار...»

دوست دارم تکرار کنم:«دنيا نيرزد اينکه پريشان کنی دلي»


سعدی!بس ازاين سخن که وصفش

دامن ندهد به دست، ادراک..

اين موقع شب ودر يک کافينت شبانه چيز زيادی بری گفتن ندارم جز اين چند بيت که اگر يادم بيايد برايتان مينويسم:

 

در را نبند وپنجره های مرا بگير

حال مرا نگير وهوای مرابگير

هر روز ازاين شکنجه سرم گيج ميرود

کمتر بيا در آينه جای مرا بگير

تقديم ميکنم به تو وخلوت شبت

هرچند ناخوش است:صدای مرا بگير

حالاکه با تو هستم و دور از تو،بی گمان

وقتش رسيده است ؛عزای مرا بگير

بگذار در «عروسی خون »*دعوتت کنم

دستی جلو بيار وحنای مرابگير

امشب که عکس ماه بيفتد در استکان

يک فال قهوه دورنمای مرا بگير

وقت پريدن است،اگرعازمی بيا

دست مرارهاکن وپای مرا بگير

*نام نمايشنامه ای اثر«فدريکو گارسيا لورکا»شاعر ونويسنده اسپانيايی که به عشق يک تازه عروس به پسرعمويش(لئوناردو) میپردازد،آنها فرار ميکنند ودر نهايت داماد ولئوناردو در يک مبارزه يکديگر را ميکشند

مهدی فرجی 

                

مهدی فرجی -  تهران
مهدی فرجی متولد نهم بهمن 1358 از سال 75 برای اولین بار آثارش به طور جدی در مطبوعات منتشر شدند. وی نخستین کتاب خود را در سال 79 روانه بازار نشر کرد و در همان سال در کنگره شعر و قصه جوان کشور در هرمزگان برگزیده شد. کتاب ها هزار اسم قلم خورده / نشر مرنجاب / 79 و چشم های تو باران / انتشارات مرسل / 81 روسری باد را تکان می داد / انتشارات مرسل / 82 ای تو راز روزهای انتظار / نشر صبح روشن / 82 زیر چتر تو باران می آید / انتشارات شانی / 86 شب بی شعر / نشر تکا / 86 میخانه بی خواب / انتشارات فصل پنجم / 87 منم که می گذری /فصل پنجم/91 __________ مقام اول دومین و سومین جشنواره بین المللی شعر فجر کشور (سیمرغ بلورین) در سال های 86 و 87 __________ این وبگاه، تنها وبلاگ موجود،ویژه سروده ها، گزارش و یادداشت های ادبی مهدی فرجی است. وی هیچ وبلاگ دیگری ندارد و هرگونه مورد مشابه، تنها، برنمود شباهت اسمی است. مهدی فرجی در فیسبوک: www.facebook.com/mfaraji راه ارتباط با من :farajipoem@yahoo.com
کدهای اضافی کاربر :