..:: هـزار اسم قلم خورده - مهدی فرجی::..

سروده ها و گزارش فعالیت ها

مدیریت ادمین
نویسنده : مهدی فرجی - 58 تهران - ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٤
 

به نام او
که به اندازه دانه های تمام انارهای رسیده و نرسیده جهان زیر دینش هستم...

از این پس ای صفحه به دلیل مشغله زیاد مهدی فرجی عزیزبا مدیریت ادمین اداره می شود.

من مهرگان هستم و خوشحال میشوم که از نظراتتان آگاه شوم.
از این پس سعی میکنم انتخاب شعرها با سلیقه شما خوبان باشد.
البته بدیهی است که خود آقای فرجی دیدگاه های شما را میبیند و نظراتش را خواهد داد آن هم سر صبر.
دعا میکنیم باهم که از این گذرگاه هم با پیروزی بیرون آید تا باز شاهد کارهای قشنگش باشیم.

گفتن از هردری

شکوفه آمرزشی است
چه رسد به خوب گفتن

برای آنان که خوبی ها را خوب و بدی ها را بد میبینند

خدای را سپاس
که فرصتی شد
در کنار شاعری از دیار قدیسه ها
از عشق بنگارم برای شما، همه خوبان...
 

این غزل را که بسیار دوستش می دارم تقدیم به شما:

 

کفشهایم کجاست؟ میخواهم بی خبر راهی سفر بشوم

مدتی بی بهار طی بکنم دوسه پاییز دربه در بشوم

خسته ام از تو از خودم از ما، ما ضمیر بعید زندگی ام

دونفر انفجار جمعیت است پس چه بهتر که یک نفر بشوم

یک نفر در غبار سرگردان یک نفر مثل برگ در طوفان

می روم گم شوم برای خودم کم برای تو دردسر بشوم

حرفهای قشنگ پشت سرم آرزوهای مادر و پدرم

حیف خیلی از آن شکسته ترم که عصای غم پدر بشوم

پدرم گفت دوستت دارم پس دعا میکنم پدر نشوی

مادرم بیشتر پشیمان که از خدا خواست من پسر بشوم

داستانی شدم که پایانش مثل یک عصر جمعه دلگیر است

نیستم در حدود حوصله ها پس صلاح است مختصر بشوم

دورها قبر کوچکی دارم بی اتاق و حیاط خلوت نیست

گاه گاهی سری بزن نگذار با تو از این غریبه تر بشوم


 
comment نظرات ()
 
بین رسیدن و نرسیدن
نویسنده : مهدی فرجی - 58 تهران - ساعت ٦:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱٩
 

سلام و عرض ارادت

دوستان خوبم!
با همکاری نشر شانی قصد دارم مجموعه ای از غزلهای عاشقانه را جمع آوری کنم.
کتابی که تهیه می شود در نمایشگاه کتاب سال 91 توزیع خواهد شد.
حتما دو نمونه از غرلهای خوبتان را برایم بفرستید.
اینجا کامنت نگذارید. لطف کنید و ایمیل کنید:
farajipoem@yahoo.com

_____________________

ضمنا پایین و سمت چپ وبلاگ، رای دادن به کتاب مورد علاقه تان را فراموش نکنید

_______

بخوانید و مرا از نظراتتان آگاه کنید. باز هم ممنونم

عمری مرا به حسرت دیدن گذاشتی‌

بین رسیدن و نرسیدن گذاشتی‌

یک آسمان پرندگی‌ام دادی و مرا

در تنگنای «از تو پریدن‌» گذاشتی‌

وقتی که آب و دانه برایم نریختی‌

وقتی کلید در قفس من گذاشتی‌

 

امروز از همیشه پشیمان‌تر آمدی‌

دنبال من بنای دویدن گذاشتی‌،

من نیستم‌... نگاه کن‌; این باغ سوخته‌

تاوان آتشی است که روشن گذاشتی‌

گیرم هنوز تشنه‌ی حرف تواَم ولی 

گوشی مگر برای شنیدن گذاشتی‌؟

 

آلوچه‌های چشم تو مثل گذشته‌اند 

اما برای من دل چیدن گذاشتی‌؟

حالا برو، برو که تو این نان تلخ را

در سفره‌ای به سادگی من گذاشتی O

 

 


 
comment نظرات ()
 
فرزاد حسنی و خوانش دو غزل عاشقانه ام در رادیو
نویسنده : مهدی فرجی - 58 تهران - ساعت ٥:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٢٦
 

style="font-size: medium;">دوستان خوبم سلام

بعد از مسافرتی تقریبا طولانی و دوری از شما نظراتتان را خواندم و در حد توان به اجابت ایستادم تمام قد. منتها باور کنید اینهمه کامنت از ابرهای خیال یک آدم یک متر وهفتاد سانتی هم فراتر بود ولی رویای زیباییست. برایم بنویسید تا به شوقتان بمانم.

اما آمدم دیدم مجری خوش ذوق و ترانه سرای رادیو و تلویزیون، ما را شرمنده کرده و شباهنگام به سپیده نرسیده دو سه غزل خوانده. اینها را سایت فرزاد حسنی مهربان گذاشته تا با من در صدای رویاییش پرسه بزنید. ممنونم دوست نادیده ام فرزاد جان!

از اینجا دانلود کنید


 
comment نظرات ()
 
روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد...
نویسنده : مهدی فرجی - 58 تهران - ساعت ۳:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱٤
 

دوباره سلام

در این وانفسا که بیست و چهار ساعت را برای رسیدن به کارهایم کم می آورم و میخواهم رسما از خدا خواهش کنم روز را چند ساعت طولانی تر کند، دارم آرام آرام به تمام وبلاگ هایی که لطف کردند و دعوت میکنند سر میزنم.
فقط خواهش میکنم به من وقت بدهید دوستان نازنینم!

به همه سر خواهم زد و یک یک شعرهایتان را خواهم خواند، استفاده میکنم و به قدر وسعم نظر میدهم. به خدا با شِکوِه و ابراز ناراحتی تلفنی و پیامکی بعضی از دوستان، عذاب وجدان میگیرم. دل نازک تر از آنم که اتهام غرور و خودشیفتگی را تاب بیاورم. در نهایت باز هم میگویم همه تان را دوست دارم و دونکته:

1.اگر سوال شعری دارید در کامنت های خصوصی برایم بنویسید در حد داناییم جوابگو خواهم بود.
2. اکنون روی سخنم با آن انگشت شمار دوستانی است که در پیام خصوصی از آنچه نیستم مینویسند، بزرگنمایی میکنند و با اصرار میخواهند به وبلاگشان سر بزنم:
اگر شایسته تعریف هستم پس چرا علنی نمینویسید؟ و اگر شایستگی ندارم فروتنانه خواهش میکنم از من تمجید نکنید. متاسفانه در این زمینه
 فقط پیام های عمومی را پاسخگو خواهم بود
پیام خصوصی برای سوال خصوصی و شعری است.
واما شعر
غزلی قدیمی هست که به تازگی بعضی سایت های طرفدار خواننده ای عامه پسند اون رو قلع و قمع کردند و دوبیتش رو در کارت پستال های بسیار رمانتیک و کنار پروفایلشان  بدون ذکر منبع میگذارند. به خاطر همین شعر رو به شکل کامل میگذارم با این توضیح که در کتاب "روسری باد را تکان می داد" و " شب بی شعر" در سالهای 81 و86 چاپ شده است:


پابند کفشهای سیاه سفر نشو

یا دست کم بخاط من دیرتر برو

دارم نگاه می کنم و حرص می خورم

امشب قشنگ تر شده ای - بیشتر نشو

کاری نکن که بشکنی امـ...ا شکسته ای

حالا شکستنی ترم از شاخه های مو

موضوع را عوض بکنیم از خودت بگو -

به به مبارک است :دل خوش - لباس نو

دارند سور وسات عروسی می آورند

از کوچه های سرد به آغوش گرم تو

...

هی پا به پا نکن که بگویم سفر به خیر

مجبور که نیستی بمانی ...

ولی نرو

 


 
comment نظرات ()
 
نمایشگاه کتاب و جلسه شعر
نویسنده : مهدی فرجی - 58 تهران - ساعت ٢:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱۱
 

    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ابتدا باید شرمندگی خود را از تمام دوستانی که به خاطر مشغله فراوان نتوانسته ام تاکنون جوابشان را بدهم اعلام کنم. البته قول می دهم به تمامشان سربزنم حتم بدانید می آیم.

______________________________________

یادآوری می کنم که در نمایشگاه کتاب امسال و در

انتشارات فصل پنجم سالن ناشران عمومی-راهرو ٢٠-غرفه ٢۶

نشر تکا راهرو ٢٧غرفه ٣٠ 

انتشارات مرسل راهرو ١۴ غرفه ١۵

کتابها به ترتیب زیر فروخته می شود:

*میخانه بی خواب(مجموعه عاشقانه ها)چاپ دوم/انتشارات فصل پنجم

*شب بی شعر(گزیده اشعار)چاپ سوم/نشر تکا

*روسری باد را تکان می داد/انتشارات مرسل

*...وچشم های تو باران(چاپ دوم) / انتشارات مرسل

البته اگر میسر شد در روزهای پایانی  خدمت برسم در همین بلاگ به آگاهی می رسانم.


 
comment نظرات ()
 
بهاریه
نویسنده : مهدی فرجی - 58 تهران - ساعت ۱:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۸
 

سلام خوبان!

  عزیزان ومهربانان!

بسیار شرمنده ام از اینکه به دلیل چند مسافرت پی در پی نتوانستم جوابگوی مهرورزیتان در پیامها باشم. ولی این دوسه روزه حتما جبران میکنم و به همه شما گرامیان سر میزنم و از آثار عزیزتان استفاده میکنم.

بازهم شرمنده لطف بی چشم داشتتان!

_____________________________________________

سال نو همراه با حال خوش و اقبال بلند بر شما فرخنده باد.نوروز پیام نوشدن دارد برای همه طبیعت که ما هم جزوی ازآن هستیم.

  در این میانه یک دهه بر ادبیات این مرزوبوم هم گذشت و همینطور که پیش تر جای دیگری نیز نوشتم دهه ی چندان خوبی برای شعر، نبود. دهه ی هشتاد، اگرچه پرفراز بود اما نشیب نیز کم نداشت و برخلاف دهه هفتاد که جریانات شعری خوبی باهم رقابت میکردندو شکل گرفتند که البته از دلش من و همنسلانم بیرون آمدیم، چیز چندانی برای ارایه نداشت. از آنطرف هم «منزوی»و «قیصر»و«م.آزاد»و...را ازما گرفت و چیز دندان گیری پس نداد.بگذریم...که پرداختن به این موضوع وقت ومجال بیشتری می خواهد که در حوصله این مقال نیست.امید که در جایی دیگر به یاری دوستان شرحش دهیم.

  پیش ازاینکه غزلی بگذارم خواستم مطلبی را که مدتیست برای گفتنش درنگ میکنم عرض کنم و آن اینکه خواهش میکنم دوستان برای دعوت به بازدید وبلاگشان پیام خصوصی نگذارند که واقعا نمی آیم سربزنم. فلان آقا یا خانم پیام خصوصی میگذارد و من کمترین را چه وچه خطاب میکند که بروم وبلاگش را ببینم.بابا اگر برایت افت دارد خب آن پیام را نگذار واگر واقعا من چه وچه هستم چرا ازگفتن آشکارا بیم داری؟

دوست نداشتم ازین دست حرفها بزنم اما بهرحال هفته هایی که گذشت دوستان زیادی پیغام گذاشتند که به یکایک وبلاگ ها سزدم و از این بابت خوشحالم که با دوستان جدیدی آشنا شدم. باد که این دوستی ها مدام باشد.

شعری میزنم از گذشته ها که امیدوارم بپسندید:

بهاریه(٢)

دیده بوسی ها که پیغام بهاری می دهند

یک دقیقه حال، ساعت ها خماری می دهند

عید، اینطوری بدون تو محرم می شود

روزها بوی غریب سوگواری می دهند

شهر، منهای تو _ قبرستان بگویم بهتر است_

کوچه هایش حس آدم را فراری می دهند

زنگ پشت زنگ، هفده ساله ها سر می رسند

دور از چشم تو عکس یادگاری می دهند

عید، عید باب طبعم نیست وقتیکه به من

جای سبز چشم های تو هزاری می دهندo


 
comment نظرات ()